انسانِ كامل
آيتالله العظمي شيخ محمدتقي بهجت از دنيايي كه آنچنان به آن روي خوشي نشان نميداد، رفت. ديگر كوچههاي گذرخان قم صف كشيدن مردمي را نظارهگر نيست كه از اين شهر و آن روستا آمده بودند تا او را ببينند و نگاه ارادتمندانه خود را نثار اين بزرگ عالم قمنشين كنند؛ مردمي كه نه سياستمدارند و نه تاجر، نه مشهورند و نه با شهرت خط و ربطي دارند. آنان فقط «مردم» بودند. آنان ديگر امروز با آن شوق گذشته به سمت بازارچه «گذرخان» نميآيند.
***
آيتالله العظمي بزرگ اخلاقي نجفديده بود. اگرچه شاگردي اساتيد بنام نجف در فقه و اصول در كارنامهاش است؛ اما «اخلاق»آموزياش پررنگ در اين روزها ديده ميشود. بزرگاني همچون آقاسيد ابوالحسن اصفهاني، آقاضياء عراقي، ميرزاي نائيني و شيخمحمدحسين غروياصفهاني به او فقه و اصول آموختند، اما محافل اخلاقي نجف هم از نگاه «بهجت» دور نماند. گويي «فقه» برايش با «اخلاق» درهم تنيده شده بود. از استاد برجسته خويش؛ آيتالله شيخ محمدحسين اصفهاني استفادههاي اخلاقي ميكرد و شاگرد بزرگاخلاقي نجف شد؛ حاجميرزا عليآقا قاضي. استادي كه بزرگاني همچون علامه سيدمحمدحسين طباطبايي هم در مكتب اخلاقي او تلمذ كرده بودند. آيتالله بهجت در سيروسلوك معنوي در جايگاهي قرار گرفت كه يكي از بزرگان درباره او گفته بود: «ايشان را نميشود گفت آدم باتقوايي است، بلکه ايشان عين تقوا و مجسمه تقواست.» ديگر فقها و بزرگان شيعه هم اينچنين نگاهي به آيتاللهالعظمي فقيد داشتند. امام خميني در مسائل اخلاقي و معنوي با ايشان مرتبط بود و به پسرش؛ حاجآقا مصطفي خميني گفته بود: «ايشان داراي موت اختياري هستند.» اساتيد بزرگ اخلاق هم همگي او را به «استاد كامل» ميشناختند. حجتالاسلام والمسلمين محمود امجد ميگويد: «ايشان در علميت در افق اعلي است. فقيهي است بسيار بزرگ، و معتقدم که بايد مجتهدين پاي درسشان باشند تا نکته بگيرند و بفهمند، و حق اين است که درس خارج را بايد امثال آيتالله بهجت بگويند نه آنهايي که به نقل اقوال بسنده ميکنند.»
***
آيتالله العظمي در قيد مسائل دنيايي نبود؛ فقط به سيروسلوك معنوي سخت عشق ميورزيد. او ميگفت: «اگر سلاطين عالم ميدانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهايي ميبرد، هيچگاه دنبال اين مسائل مادي نميرفتند...» «بهجت» حتي به استقبال «مرجعيت» هم نرفت. او از «شهرت» بيزار بود. مرحوم آيتالله حاجشيخ مرتضي حائري ميگفت: «ايشان با اظهارنظرهاي دقيق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزي مجلس درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براي ما هم مفيد بود؛ ولي آقاي بهجت براي گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند...» از سوي ديگر، پيش از درگذشت آيتاللهالعظمي اراکي چون مطلع شدند جامعه مدرسين به دنبال معرفي ايشان هستند، پيغام دادند که راضي نيستم اسمي از بنده برده شود. پس از فوت مرحوم اراکي و اطلاع از انتشار اسمشان هم گفتند: «فتاواي بنده را در اختيار کسي قرار ندهيد. از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند: صبر کنيد، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر کسي ماند و از ديگران تقليد نکرد و فقط خواست از ما تقليد کند آن وقت فتاوا را منتشر کنيد» پس از مرجعيت هم «بيت» آيتالله از حال و هوايي متفاوت با گذشته برخوردار نبود. اما روي خوشش روي تمامي مريدانش باز بود و آنان در راه مسجد تا منزل او را فقط ميديدند و دست نوازشش را حس ميكردند. امروز ديگر كوچههاي گذرخان سوت و كور است و آيتاللهالعظمي قدم زنان به مسجد نميآيد.

