مراسم در فيضيه سياسي نبود
حجتالاسلام والمسلمين «سيدمحمدباقر موسوي گلپايگاني» را براي تحليل فضاي اجتماعي-سياسي حوزه علميه قم، پيش از حمله به فيضيه انتخاب كردم، اما كسالت او، راه را بر گفتوگو بسته بود. با اصرار بيش از حد، به منزلش در سالاريه قم رفتم، تا او خوابيده بر تخت به سوالاتم پاسخ گويد. فرزند آيتالله «سيدمحمد رضا موسوي گلپايگاني» درباره دوره آغازين تاسيس حوزهعلميه قم توسط آيتالله شيخ عبدالكريم حائري يزدي، دوران علماي ثلاث و زمان آيتاالله بروجردي سخن گفت و بستر حمله به فيضيه را ترسيم كرد.
***
پيش از واقعه حمله به مدرسه فيضيه، تحولات حوزه علميه قم را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
پيش از واقعه حمله به مدرسه فيضيه سه دوره تاريخي را حوزه علميه قم گذرانده بود، دوره آيتالله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري، دوره علماي ثلاث و دوره آيتالله العظمي بروجردي. دوره آيتالله حائري از 40 قمري تا 55 قمري بود. اين دوران، دوران محروميت و مظلوميت حوزه و مداراي آن با رژيم بود. از نظر مالي حوزه در تنگنا بود و گاهي براي مدت شش ماه شهريه حوزويان به تعويق ميافتاد. برخي از طلبهها به دليل همين شرايط حوزه را ترك ميكردند. همچنين در اين زمان، طلبه بودن جرم بود و اختناق پهلوي اول شروع شده بود.
پس در اين دوران، وجوهات مردم چه ميشد؟
اولا وضعيت اقتصادي مردم وسيع و مطلوب نبود و ثانيا اختناق پهلوي اول بهگونهاي بود كه مردم جرأت نميكردند، حتي پس از مرحوم حاج شيخ پول به نجف، براي آيتاللهالعظمي آقاسيدابوالحسن اصفهاني بفرستند.
گفته ميشود كه رضاخان تمايلي به فرستادن وجوهات به نجف نداشت و سعي ميكرد، فقط اين مبالغ به قم برود.
به طور كلي رضاخان با وجود حوزه و حوزويان مخالف بود. اگرچه او در ابتدا دسته عزاداري قزاقها را در تهران در شب يازدهم محرم به راه ميانداخت و گل به سر و صورت ميماليد و پابرهنه در وسط دسته حركت ميكرد، اما پس از رفتن به تركيه، با روحانيت مخالفت شديد ميكرد. اگر هم گاهي نگاهي به حوزه داشت، حوزهاي ميخواست كه تحت نفوذ و كنترل خودش باشد؛ حوزه صددرصد دولتي تا هر چه شاه ميخواست، آنان تاييد بكنند.
آيا ميتوان گفت كه رضاخان در اين دوره به دنبال حذف حوزه نبوده، بلكه تمركز تمامي حوزههاي علميه ايران را در قم و دولتي شدن آن را پيگيري ميكرده است؟
به هر حال او، تمامي فعاليتهاي گذشته حوزه، همچون عقد و ازدواج، ثبت اسناد، موقوفات و... را از دست حوزويان خارج كرد. اگرچه به اسم نظم آهنين اين اقدامات را انجام ميداد، ولي در حقيقت حوزهاي نميخواست كه ادعاي استقلال از آن برون آيد و اقدامات او را تاييد كنند و حتي اجازه داشتن عمامه به دست رژيم بود. خفقان در اين دوران بهگونهاي بود كه آقا [آيتالله گلپايگاني] ميفرمود: ما روزها در باغها درس ميخوانديم و مباحثه ميكرديم و شبها به حجرهها و منازل باز ميگشتيم. اما آيتالله حائري با استقامت و پشتكار و براساس توجهات امام زمان سختترين دوران را با موفقيت گذراندند. آقا تعريف ميكردند: «جلوي مرحوم حاج شيخ طلبهها را ميگرفتند و خلع لباس ميكردند يا حجاب زنان را برميداشتند و ايشان جرأت واكنش نداشتند.» اگر اقدامات و درايت آقاي حائري نبود، فرجام حوزه قم همچون حوزه مشهد ميشد و از بين ميرفت.
گويي تصميم رضاخان نابودي تمامي حوزههاي شهرستانها همچون مشهد، تهران، اصفهان و... بود، اما در مورد قم اين نظر را نداشت؟
اين مساله به درايت آقاي حائري باز ميگشت. در اقدامات حاج آقا نورالله نجفي كه به قم آمد و اعتراض حوزويان به رضاخان را به همراه داشت، حاج شيخ همراهي نكرد. سيداحمد طباطبايي، وكيل قم كه با رضاشاه رفيق بود، براي مرحوم آيتالله اراكي نقل كرده بود كه رضاشاه به او گفته، من منتظر بودم، آقاي حاج شيخ عبدالكريم [حائري] در اين قضيه لب تر كند، بعد من حوزه را با خاك يكسان كنم. به هر حال با وجود اين فضا، موفقيت آيتالله العظمي حائري بهگونهاي بود كه 50 درصد دانشآموختگان حوزه قم، مجتهد مسلم بودند و تعدادي از آنان از مراجع بزرگ شدند. اگرچه طول عمر حوزه قم اندك بود، اما توانست با حوزه هزار ساله نجف برابري كند. پس از رحلت آيتالله بروجردي 4، 5 مرجع در قم بودند و 4، 5 مرجع در نجف.
برخي از بزرگان پرورشيافته و قواميافته حوزه نجف بودند؛ اگرچه به عنوان حوزه قم شناخته ميشوند؟
مرحوم آقاي گلپايگاني اصلا نجف نديده بودند؛ آقايان اراكي و خميني هم همينطور. اگرچه برخي از آنان بعد از مقام اجتهاد به نجف رفتند؛ درس آقا سيدابوالحسن اصفهاني، آقاي نائيني و آقاضياء عراقي. اما شالوده درسي آنان حوزه قم بود.
دوره دوم با دوره اول چه تفاوتهايي داشت؟
دوره دوم، دوران علماي ثلاث بود؛ حضرات آيات سيدمحمد حجت كوهكمرهاي، سيدمحمد تقي خوانساري و سيدصدرالدين صدر. آنان حدود 10 سال زعامت داشتند كه نگذاشتند، حوزه متفرق شود. در اين دوران، اگرچه همچنان محروميت وجود داشت و با محافظهكاري حوزه نسبت به رژيم همراه بود، اما اندك اندك تبلور حوزه در جامعه در حال رخ دادن و توجه مردم به حوزه قم بيشتر شده بود. بهگونهاي كه مرحوم آيتالله حجت توانست مدرسه حجتيه را در قم تاسيس كند. در حالي كه مرحوم حاج شيخ حتي شهريه طلبهها را نداشت كه بدهد. حوزه در اين دوران از نظر اقتصادي رو به بهبودي رفت. در اين دوران، حوزه فقط به بحث درس ميپرداخت و علاوه بر اين سه بزرگوار، آقايان اراكي، گلپايگاني، خميني، داماد، مرعشي و... تدريس ميكردند.
گويي اين دوران و زعامت حوزه، آنچنان ضعيف بود كه مدرسان حوزه تصميم گرفتند، از آيتالله بروجردي بخواهند تا به قم بيايد و رياست حوزه را در اختيار بگيرد؟
در پاسخ به اين سوال، دو مطلب را ميتوان بيان كرد. اول، جامعيت علمي آقاي بروجردي نسبت به سايرين بود. دوم اينكه، زعامت و رياست هم مدنظر بود. همچنين علماي ثلاث با دوران مرجعيت تامه و زعامت بلامنازع آقا سيدابوالحسن اصفهاني و اقتدار حوزه نجف مقارن بودند. البته اين سه بزرگوار در زمان آقاي بروجردي هم بودند.
پس دوره سوم حوزه با زعامت آقاي بروجردي آغاز ميشود.
اين دوران، 16 سال به طول انجاميد كه 8 سال آن با حضور علماي ثلاث همراه بود و 8 سال آيتالله بروجردي داراي زعامت و مرجعيّت بلامنازع بودند، دوران محبوبيت و اقتدار روحانيت، به دور از سياست و همراه با محافظهكاري و عدم مقابله با رژيم آغاز شد. در دو دوره گذشته، اقتدار نبود كه به دخالت در عرصه سياست كشيده شود، اما در دوره آقاي بروجردي اقتدار بود، ولي مبناي ايشان دخالت در امور سياسي نبود. حوزه قم شكوفا شد و حوزههاي علميه شهرستانها يكي پس از ديگري احيا ميشد. آقاي بروجردي از علما در تقويت حوزه شهرستانها و مساجد استفاده و آنان را اعزام ميكرد. موقعيت روحانيت به جايي رسيده بود كه كاملا رژيم پهلوي تحت سيطره و ابهت آقاي بروجردي قرار داشت و از ايشان ميترسيد. همچنين موقعيت اجتماعي روحانيت بهگونهاي شده بود كه وقتي نمايندگان آقاي بروجردي به شهرستانها ميرفتند، از فاصله بسيار زياد نسبت به آن شهرستان مردم و منتفذين شهر به استقبال ميآمدند. در سايه آرامش زعامت ايشان درسها در حوزه رونقي گرفته بود و نظام آموزشي حوزه ارتقا يافت. البته اتفاقات سياسي شديدي در اين مدت رخ داد؛ 28 مرداد، جريان فدائيان اسلام، آقاي كاشاني و مصدق، مساله فلسطين. اما مبناي آقاي بروجردي عدم دخالت در اين حوادث بود. بهگونهاي كه در جريان رسميت شناختن اسرائيل توسط دولت ايران، آيتالله حكيم به آيتالله بهبهاني تلگراف زد كه شاه ايران، اسرائيل را به رسميت شناخته، شما به او تذكر دهيد... اين مساله نشاندهنده شناخت آيتالله حكيم نسبت به منش آيتالله بروجردي، مبني بر عدم دخالت در امور سياسي بود. يا در مساله اعدام نواب صفوي، به رغم روحاني بودن او، آيتالله بروجردي واكنشي شديدي نشان نداد. هم و غم ايشان اين بود كه كشتي حوزه علميه قم به سرانجام مطلوبي برسد؛ يعني اقدامي انجام ندهد كه حوزه از حيطه مديريتش خارج شود و از عظمت حوزه كاسته نشود. شايد ايشان اينگونه فكر ميكرد كه حوادث سياسي، مواردي است كه پيش ميآورند تا حوزه از وظيفه اصلي و آموزشهايش دور بماند. همچنين ايشان به دنبال تقويت ابهت مرجعيت بود. بنابراين محمدرضا پهلوي هم كاملا تحت نفوذ و اقتدار ايشان بود و سعي ميكرد، كاري انجام ندهد كه خلاف اسلام و تشيع باشد. از سوي ديگر، در بحث فرار محمدرضا شاه و عدم حمايت آيتالله بروجردي از رفتن او و همچنين در بازگشت او به كشور و عدم مخالفت ايشان با اين مساله، امتياز مثبتي براي محمدرضا بود. لذا محمدرضا خود را وامدار آيتالله بروجردي ميدانست. مرجعيت ايشان بهگونهاي شد كه از نجف جلو افتاد و به كشورهاي اروپايي و عربي كشيده شد؛ پادشاه عربستان هدايايي فرستاد و شيخ شلتوت، رئيسالازهر تحت تاثير ايشان قرار گرفت و شيعه را جزو مذهب پنجم اعلام كرد. البته آيتالله بروجردي در برخي مسائل سياسي هم كه لازم ميديدند، وارد ميشدند و پيامهاي تندي نسبت به شاه ميفرستادند. ولي بناي درگيري و مبارزه علني را نداشتند.
چرا پس از رحلت آيتالله بروجردي، علما و حوزه قم روش و منش ايشان را ادامه ندادند؟
اين دوره، دوره متفاوتي نسبت به دوران گذشته و حوزه وارد دوره چهارم، دوره مقابله و مبارزه با رژيم شده بود. چون كه شاه در زمان آقاي بروجردي اينگونه در برابر روحانيت نايستاد كه بعدها ايستاد. خودش هم گفته بود كه منتظرم اين چنين فردي بميرد تا بتوانم اهدافم را در ايران پياده كنم. آن موقع، در ابتدا تمام مراجع و علما با يكديگر بودند و در مقابل برخي اقدامات شاه همچون انجمنهاي ايالتي و ولايتي و انقلاب سفيد ايستادند؛ حتي علماي بزرگ نجف هم در اين مسائل با اين علماي قم همراه بودند و نسبت به لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي اعتراض كردند. بنابراين آنان اين قدرت را در خود ديدند كه همه مراجع قم، نجف، تهران و مشهد و تمامي علماي بلاد، متحداً جلوي شاه بايستند كه عقبنشيني شاه را هم به دنبال داشت. شاه يك عقدهاي نسبت به زمان آقاي بروجردي داشت و حقارتي در او به وجود آمده بود؛ چرا كه در زمان پدرش، او قلدري شديدي در برابر مرحوم حاج شيخ داشت و توانسته بود، حوزه و مردم را مرعوب خود كند. بنابراين محمدرضا پس از رحلت آقاي بروجردي، تلاش كرد اين عقده خود را برطرف كند و در چهره رضاشاه در برابر حوزه تبلور يابد تا بتواند آن را تحت سيطره خود قرار دهد. از اين رو، در ابتدا مرجعيت قم را به رسميت نشناخت و براي آيتالله حكيم تلگراف تسليت فرستاد و حتي در جواب تلگراف مراجع قم، با جسارت تمام آنان را «حجتالاسلام» خطاب و آنها را به ارشاد عوام دعوت كرد. او پس از شكست در اجرايي شدن لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي درصدد جبران شكست مفتضحانه شاهانه و پيروزي بود و لذا انقلاب سفيد را اعلام كرد و در همين راستا، در مقابل اعتصاب و راهپيمايي بازاريان تهران تحت فتواي مراجع تهران و قم روبهرو شد و بازاريان را مورد ضرب و جرح قرار داد و علناً به مراجع، خصوصاً آيتالله خوانساري در بازار تهران جسارت كردند.
يعني تمامي آقايان قم حاضر بودند تا در برابر مخالفتشان با رژيم هزينه بپردازند؟
به هر حال پيشبيني ميكردند كه در برابر اين مخالفتها درگيري، به وجود ميآيد. به عنوان مثال در جريان حمله به فيضيه، قبل از درگيري برخي آقايان همچون آقا سعيد اشراقي و حاج ابوالقاسم تكيهاي خدمت آقا [آيتالله گلپايگاني] رسيدند و گفتند: فضاي مدرسه متشنج است، شما به فيضيه نرويد. اما ايشان فرمودند: «اين از ما درست نيست كه مردم را به چماق خوردن دعوت كنيم و خودمان فرار كنيم. من ميآيم، هر چه بر سر مردم بيايد، بر سر من هم بيايد.»
اگر حاضر بودند، هزينه بدهند، پس چرا پس از بازداشت امام خميني، آيتالله گلپايگاني همچون ساير علما به تهران نرفتند تا متحصن بشوند؟
آن مساله، موضوع ديگري است. علت آن اين بود كه آقا [آيتالله گلپايگاني] احساس كردند كه اين امر با رضايت دولت همراه است تا آقايان به تهران بيايند و آنان را لوث كنند. لذا همان موقع، يك شخصي (نميخواهم اسمش را ببرم) با آيتالله حاج آقا علي صافي گلپايگاني در بيت آقا ملاقات كردند. آن فرد به ايشان گفت، چرا آقا به تهران نميروند؟ آيتالله صافي با تيزبيني خاصي كه داشتند، گفتند: به خاطر اينكه از دولت ميترسند! او جواب داد: اتفاقا دولت موافق است. من الان سازمان امنيت در تهران بودم و جلسه بود كه آنها گفتند: «به قم برو و آقاي گلپايگاني را راضي كن كه به تهران بيايند.» حضرت آقا احساس كردند كه دولت به دنبال آن است كه همه آقايان را در تهران جمع بكند و با شاه ملاقات و درخواست آزادي بكنند. از آن طرف اعلام كنند كه همه آقايان مراجع درخواست خواهش و تمنا از شاه براي آزادي ايشان كردند. يعني از يك طرف امام براي عظمت روحانيت بازداشت شده بود و از طرف ديگر با اين اقدام عظمت روحانيت از بين برود. همچنين معلوم نبود كه شاه در آن زمان خواسته علما را اجابت كند. جالب اينجاست كه رژيم غير از اين، قصد داشت، پس از اينكه حوزه از مراجع خالي شد، حوزه را نابود كند و آقايان طلاب را به قم راه ندهند. وقتي رهبر كبير انقلاب(ره) آزاد شدند، فرمودند: «من دست تمام مراجع، چه آنها كه در قم ماندند و حوزه را حفظ كردند و چه آنهايي كه مهاجرت كردند، را ميبوسم.» لذا آقا وقتي از اين قضيه مطلع شدند، به تهران نرفتند.
پس آيتالله گلپايگاني حمله به مدرسه فيضيه را پيشبيني ميكردند؟
پيشبيني ميكردند. اما مجلس در فيضيه براي مسائل و اهداف سياسي برگزار نشده بود. اين مجلس از زمان مرحوم حاج شيخ به احترام مقام حضرت امام صادق(ع)، رئيس مذهب تشيع و براي حقي كه بر حوزههاي علميه دارند، بعدازظهر روز شهادت در مدرسه فيضيه، همه ساله برگزار ميشد. در زمان علماي ثلاث و آيتالله بروجردي هم برقرار بود. در زمان رحلت آقاي بروجردي(19 شوال)، اين مراسم با اين اتفاق مقارن شد. سال دوم توسط آقاي گلپايگاني مراسم گرفته شد. پيش از مراسم هم رژيم به آقايان گفته بود كه اگر صحبتي انتقادآميز بيان شود، امكان زد و خورد است. همچنين به طور كلي، وضع قم از دو، سه روز قبل از مراسم متشنج بود. در بحث حمله به فيضيه هم مسووليت با «پاكروان» بود؛ پاكروان پسر پاكرواني بود كه به مسجد گوهرشاد در زمان رضاخان حمله كرد. پس از شكست شاه در انجمنهاي ايالتي و ولايتي به دليل اعتراض روحانيت، شاه به دنبال اين بود كه حوزه را بكوبد كه اگر قم ساكت ميشد، تمام مملكت در برابر برنامههايش آرام ميشد. آنان به دنبال اين بودند كه برنامه 28 مرداد را پياده كنند. قبلاً بازار تهران را سركوب كرده بودند و همزمان با فيضيه، طلاب مدرسه طالبيه تبريز را مورد ضرب و شتم قرار دادند تا خفقاني، شبيه خفقان رضاخاني را در سراسر مملكت ايجاد كنند.
چرا روحانيت و مراجع همچون روش مرحوم حاج شيخ (مؤسس حوزه قم) در برابر رضاخان، عمل نكردند؟ آنها هم ميتوانستند در برابر اقدامات محمدرضا، روي خود را برگردانند تا زد و خورد در مدرسه فيضيه پيش نيايد؟
زمان و مردم تغيير كرده بودند. از يك سو زمان مرحوم حاج شيخ خفقان وحشتناك بود و از سوي ديگر در زمان آيتالله بروجردي موقعيت روحانيت در جامعه تثبيت و آوازه حوزه قم به خارج از كشور رسيده بود. لذا شاه پس از ايشان به سرعت اقدامات ضدديني خود را آغاز كرد و حوزه هم با همان اقتدار به سرعت پاسخ داد. رژيم ميخواست با اين اقدام خود در مدرسه فيضيه، ديگر اجازه مخالفت حوزويان را ندهد. آنان برنامهريزي شده عمل كردند. حتي نميخواستند در لباس دولت با روحانيت مقابله كنند، نظاميها با لباس شخصي بودند و در رسانههاي رژيم اعلام ميشد كه آنان دهقانان هستند كه به دليل مخالفت روحانيت با اصلاحات ارضي زد و خورد صورت گرفته است.
آيا حمله به فيضيه و آن زد و خوردها در روش سياسي آيتالله گلپايگاني، پس از اين اتفاق تاثير گذاشت؟ اقدامات ايشان تغيير كرد؟
ايشان حتي صبح روز پس از اين حادثه، تنهايي به حرم رفتند، بهگونهاي كه كماندوها هنوز در اطراف حرم حضور داشتند، از اين قضيه تعجب كرده بودند؛ چگونه با وجود آن اتفاقات ايشان شجاعانه و تنهايي در سحر به حرم ميروند. همچنين ايشان در جواب تلگراف آقاي حكيم كه خواستار مهاجرت علما به نجف شدند، به صراحت عليه رژيم سخن گفتند. اگر ايشان از قضيه فيضيه ترسيده بودند، تا اين حد شديد پاسخ نميگفتند: «... توقف در ايران با انواع مصائب و صدمات مواجه است، وليكن علاوه بر اينكه هجرت علما باعث اضطراب عموم و متعقب عواقب وخيم است، موجب انحلال حوزه علميه، خصوصا حوزه علميه قم است...» آقا هنگامي كه احساس وظيفه شرعي ميكردند، پاي همه مسائل آن ميايستادند. به گونهاي كه در جواب آيتالله سيدمحمدهادي ميلاني مرقوم فرمودند: «به حمدلله حقير سالم و دعاگو. روحيه طلاب محترم بعد از فاجعه فيضيه و اهانتهاي ديگر، بسيار قوي و ثبات قدم آنان افزوده، در انجام وظايف و حفظ آثار اهل بيت (عليهالسلام) افزوده و آماده تحمل هرگونه مصيبت و بلا در راه آزادي مسلمين و اعتلاي كلمه حق هستند. هرچه تعداد شهدا و مجروحين آنان بيشتر باشد، افتخار و سربلندي روحانيت بيشتر است.» همچنين در جاي ديگر ميافزايند: «من در آن روز، از جنايت و خيانت حملهكنندگان به مردم و علما و شخص خودم چيزهايي ديدم از مقاصد شوم و خطرناك دشمنان اسلام فهميدم و بر جهل و ظلم كارگردانان آن فاجعه تأسفها خوردم، آن روز در تاريخ شيعه و ايران فراموش نميشود، خدا گواه است، راضي بودم، مرا به قتل برسانند، ولي در آن مجمع عمومي و در آن روز عزيز و در آن مكان مقدس با ارتكاب آن اعمال وحشيانه ايران را در نظر ملل دنيا، مخصوصاً مسلمانان بدنام ننمايند و از هر مصيبت براي حقير سختتر و ناگوارتر اين بود كه شنيده شد، بعض اجانب هم در آن صحنه شركت و آن اعمال وحشيانه تحت نظر آنان انجام ميشد.»
