تبليغاتX
آذر - گفت‌وگو با آيت الله سید محمد موسوي بجنوردي

مكلّا‌ها ميدان‌دار خرافه هستند

آيت الله «سيد محمد موسوي بجنوردي» از 7 سالگي به تحصيل علوم حوزوي در نجف پرداخت و در محضر اساتيدي همچون حضرات آيات سيد محسن حكيم، سيد ابوالقاسم خويي، امام خمینی، میرزا سید حسن بجنوردی (پدرش) و شیخ صدرا بادکوبه‌ای تلمذ كرد. او در آن سالها رسائل، مکاسب و کفایتین را به زبان عربی برای شیعیان کشورهای عرب زبان تدریس می‌کرد كه سید عباس موسوی و شیخ راغب حرب از رهبران حزب‌الله لبنان از شاگردانش بودند. او پس از انقلاب از سوي امام به عضويت شوراي عالي قضايي منصوب شد و امروز به تدريس در دانشگاه‌ها و در ميان حوزويان مشغول است. همچنين بجنوردي در اردیبهشت 81 به دعوت «طنطاوی» شیخ الازهر به مصر رفت و درباره «نقش عقل در شریعت» سخنراني کرد. از اين رو، به ديدارش در دائره‌المعارف اسلامي‌رفتم تا درباره خرافات و مرز آن با باورهاي صحيح بپرسم. او اگرچه گاهي به كليات مي‌پرداخت، اما در كنارش به مصاديق هم گوشه چشمي‌داشت و برخي ادعاهاي جديد را بازكاوي كرد.

***

در 30 سال حضورتان در نجف، آيا با پديده ترويج و رشد خرافات در آن ديار روبرو بوديد و خاطراتي را به ياد داريد؟

 معمولاً خرافات در جوامعي رشد مي‌كند كه جهل و ناداني در آن محيط‌ها حاكم باشد. امّا در مراكز علمي در حضور دانشمند، انديشمند، فرهيخته، عالم و نخبه، خرافه به سرعت سركوب مي‌شود. از اين‌رو، به دليل اينكه حوزه نجف از منظر علمي در جايگاه اعلايي قرار داشت و انباشته از علوم گوناگون بود، خرافه در آنجا جايگاهي نداشت. گاهي مي‌ديدم كه خرافاتي در آنجا مطرح مي‌شد، امّا رشد نمي‌كرد و به سرعت سركوب مي‌شد. مثلاً برخي اوقات شايع مي‌شد كه فلان معجزه رخ داده و برخي مسائل را نسبت به ائمه مطرح مي‌كردند كه از ساحت ائمه‌(ع) بعيد بود. همچنين بعضي از افراد جاهل در برخي امور مربوط به امامزاده‌ها، اشخاص، استخاره گرفتن‌ها، تعبير خواب و... به خرافاتي اعتقاد پيدا مي‌كردند.

آيا علما و فقهاي نجف به صراحت در برابر اين ادعاها واكنش نشان مي‌دادند؟

در اين سال‌ها بزرگاني همچون آيات عظام شيخ‌محمدحسين كاشف الغطاء، سيدحسين حمامي، شيخ محمدرضا آل‌ياسين، مرحوم آقاي حكيم، آقاسيدعبدالهادي شيرازي، آقاسيدمحمود شاهرودي و همچنين حضرات آيات خويي، موسوي‌بجنوردي(پدرم)، آقاشيخ حسين حلي، آقاميرزاباقر زنجاني و از سال 44 كه امام راحل به نجف آمدند، نسبت به اين مسائل واكنش سريع نشان مي‌دادند و رد مي‌كردند و اجازه نمي‌دادند كه خرافات رشد پيدا كند.

شما 14 سال شاگرد امام در نجف بوديد و پس از آن نيز در ايران از نزديكانشان بوديد، نوع واكنش ايشان نسبت به خرافات چگونه بود؟

امام به شدّت برخورد و از بسط و رشد آن جلوگيري مي‌كردند. موارد بسياري بود كه برخي افراد ادعا مي‌كردند كه با امام زمان ارتباط دارند و خدمت آقا مي‌رسند. روزي خانمي نامه‌اي نوشت و ادعا كرد كه خدمت آقا رسيدم و مسائلي را توصيه كرده‌اند و مي‌خواهم آن مسائل را خدمت امام بيان كنم. يكي از بزرگان واسطه شد و امام فرمود: من دو سئوال مي‌پرسم، اگر از امام زمان پاسخش را آورد، به جاي اينكه اين خانم بيايد، من خدمتش مي‌رسم؛ يكي اينكه من در جواني يك كتاب شعري نوشته بودم كه ساواك آن را ربود. اين كتاب كجاست؟! و ديگري اينكه يكي از بحث‌هاي مشكل فلسفه ربط حادث با قديم است. چگونه ميان مخلوق اول (عقل قديم) با حادث (پديده‌هايي كه نبودند و سپس پديد آمدند) ارتباط پيدا مي‌شود؟! اين دو مساله را اين خانم پاسخ دهد. پس از اين سئوالات، مشخص شد كه او شيّاد بود و سپس نامه‌اي توهين‌آميز نوشت. امام به شدّت با اينگونه ادعاها برخورد مي‌كرد و قبول نمي‌كرد. امام ارادت فوق‌العاده‌اي به امام زمان داشت و بنابر توصيه ايشان كه به نائب‌آخرشان فرموده بودند: «از اين به بعد كسي مرا نمي‌بيند و هركس ادعاي رؤيت مرا كرد، او را تكذيب كنيد و آناني كه مي‌گويند فلان سال من مي‌آيم، دروغ مي‌گويند ...» عمل مي‌كردند.

تمسك امام به ادعاهايي درباره امام زمان(عج) و سودجستن از جايگاه ايشان چگونه بود؟

به ياد دارم كه امام در درس ولايت‌فقيه و ضرورت تشكيل حكومت در عصر غيبت در نجف فرمودند: «اگر امام زمان تا صد هزار سال ديگر هم نيايند، جامعه بايد چگونه اداره شود؟!» ايشان معتقد بودند كه بايد حكومت در اين مدت تشكيل شود و نوع حكومت هم حكومت قانون بر مردم است؛ فرد حكومت نمي‌كند، حتي شخص اول عالم امكان، رسول‌الله(ص) هم مجري قانون است. تشكيل حكومت را امر عقلايي مي‌دانستند كه قدمتش به اندازه تاريخ بشر است. ايشان در تمامي مقاطع ادعاهايي درباره امام زمان يا استخاره‌هاي آنچناني و تعبيرخواب برخي افراد را رد مي‌كردند.

امام در چه مسائلي به استخاره معتقد نبودند؟ جايگاه استخاره را در شريعت چگونه مي‌ديدند؟

ايشان در امور مهمي همچون ازدواج، نحوه حكومتداري و ... استخاره را رد مي‌كرد. به هر حال خداوند به انسان عقل داده است؛ استخاره براي زماني است كه انسان تمامي ابزارهاي عقلاني و مشورت را به كار گيرد، امّا همچنان در ترديد باشد. استخاره سرنوشت را مشخص نمي‌كند، بلكه انسان را از ترديد خارج مي‌كند. چرا كه سرنوشت انسان براساس عقلانيت و فطرت است و بايد خودش آن را تعيين كند. نمي‌تواند آن را به استخاره و خواب موكول كند.

يعني تعبيرخواب را هم قبول نداشتند؟

متأسفانه مقداري از آن دكان است و مقداري موهومات. برخي افراد خوبي هستند، امّا ادعاهايشان موهومات است.

تا چه حدي مي‌توان تعبيرخواب را پذيرفت؟

اگر افراد اولياءالله و صالحي يافت شوند و اغراضي در كار نباشد، تا حدودي مي‌توان پذيرفت، امّا در همين موارد نادر هم نمي‌توان تعبيرخواب را با سرنوشت انسان گره زد. اگر اين مسائل در سرنوشت انسان تأثير بگذارد، به خرافه مبدل مي‌شود. اگر اينگونه شد، وضعيت جامعه خطرناك مي‌شود؛ يعني فردا با خواب، استخاره، ادعاي ارتباط با امام زمان و... جامعه نابود مي‌شود. چرا كه شيادها و مغرضان وارد مي‌شوند و بازي‌هاي سياسي در اين رابطه رخ مي‌دهد و به نام اين مسائل، جامعه را منحرف مي‌كنند و انديشه و عقلانيت را به كنار مي‌زنند. در حالي كه يكي از اركان ادله تشيع حكم عقل است. ما حكم عقل را در كنار كتاب و سنّت مي‌دانيم. وقتي در قرآن هم مي‌نگريم، مي‌بينم كه بر عقلانيّت تاكيد شده است: «افلا تعقلون»، «افلا تتدّبرون» و... در روايات داريم كه «اوّل ما خلق الله، العقل» و «قال له اقبل، فاقبل؛ ثم قال له ادبر، فادبر» يعني «اقبل الي الحق و ادبر عن الباطل» به اين معنا كه لازمه عقل اين است كه همواره به سمت حق مي‌رود و از باطل دوري مي‌كند. يك عقلانيت و انديشه صحيح هيچ‌گاه به سمت باطل نمي‌رود، چون باطل انحراف است و عقل محال است كه به سوي انحراف برود. اگر شما در مسير انحرافي قرار گرفتيد، مطمئن باشيد كه از مسير عقلانيت منحرف شده‌ايد. فطرت انسان هم به دنبال آن است كه حقايق اشياء را درك كند. از اين‌رو، پيامبر در قنوت وتر نماز شب مي‌فرمود: «اللهم ارني الاشياء، كما هي» (خداوندا، براي من بنما، حقيقت هر شيئي را)

آقاي بجنوردي، همانطور كه حضرتعالي فرموديد، ما همواره در كليات با نفي خرافات از سوي فقها و علما روبه‌رو هستيم. امّا هنگامي كه در مصاديق وارد مي‌شويم، چنددستگي در ميان آنان وجود دارد. به عنوان مثال در بحث قمه‌زني، علامه سيدمحسن امين و آيت‌الله العظمي آقاسيد ابوالحسن اصفهاني به نفي آن حكم دادند و آيت‌الله‌العظمي نائيني بر وجوب آن. امروز هم در آيين‌هاي سوگواري و عزاداري براي ائمه اختلاف نظرهايي ميان فقها وجود دارد. اكنون كدام ديدگاه را مي‌توان پذيرفت و بر آن مهر تأييد زد؟

در مساله عزاداري، سوگواري، عبادات، مستحبات و زيارت‌ها بايد از منش و روش ائمه‌اطهار(ع) پيروي كنيم؛ آنان چه گفتند و چگونه عمل كردند. مرز ما آنان هستند و فراتر نمي‌توانيم برويم. آنان به شدّت با خرافه مبارزه مي‌كردند. مثلاً درباره سوگواري براي سيدالشهدا، يك جنبه عاطفي وجود دارد و يك جنبه مبارزاتي. در پياده‌روي به سمت كربلا، سوگواري، گريه، برپايي مجالس و... رواياتي بسيار داريم كه تاكيد مي‌كند. من معتقدم كه اين مسائل يك نوع مبارزه با ظلم است. زماني كه مظلومي در برابر ظالمي قيام كرد و شهيد شد، براي زنده نگاه داشتن انديشه او، بايد اين آيين‌ها برگزار شود. «ماهاتما گاندي» هم در روش مبارزاتي‌اش با انگليس‌ها الگوي خود را امام‌حسين (ع) مي‌داند.

كدام شاخص را مي‌توان براي استخراج روش و منش ائمه ملاك داشت؟ در حالي كه امروز يك فقيه عزاداري و گريه كردن آرام را مطلوب مي‌داند و فقيه بزرگوار ديگري بر نوع ديگري از عزاداري پافشاري مي‌كند و مي‌گويد: اگر خوني هم ريخته شود، اشكالي ندارد.

برخي مسائل در سوگواري خرافه نيست؛ بلكه افراط و تفريط است. بايد حد وسط و حد معقول را در نظر گرفت. وقتي كه به سخنراني‌ها و نامه‌هاي امام حسين(ع) توجه شود، روحيه انقلابي و مبارزه با ظلم به وجود مي‌آيد. متأسفانه روضه‌خوان‌ها كمتر به اين مسائل مي‌نگرند. در انقلاب اسلامي هم محوريت با عاشورا و محرم بود.

نگرش مطلوب به قيام امام حسين(ع) و روش سوگواري را بايد از چه كساني فرابگيريم؟

از فقهاي شيعه. چون فقيه امكان ندارد، خلاف روش ائمه نظر بدهد. او بر طبق موازين عمل مي‌كند. اگر روايتي ضعيف باشد، آن را نهي مي‌كند. در نجف مراجع در برخي اوقات نسبت به روايات ضعيف كه مداحان و روضه‌خوان‌ها بيان مي‌كردند، ايراد مي‌گرفتند و آنان را از بيان اين روايات منع مي‌كردند.

پس اگر مكلا‌ها در جايگاه عالمان و فقها بنشينند و درباره آيين سوگواري، رابطه با امام زمان و ساير مسائل اعتقادي سخن بگويند، خرافه پديد مي‌آيد؟

بله، هر وقت قرار شد كه سرنوشت عزاداري‌ها را مداحان تعيين كنند، به رشد خرافات مي‌انجامد. بايد نحوه سوگواري را فقها، مراجع و علماي بزرگ تعيين بكنند. چرا كه آنان براساس روايات سخن مي‌گويند؛ آن هم رواياتي كه معتبر است.

بار ديگر به سئوال قبلي بازمي‌گرديم؛ در ميان فقها هم اختلاف نظرهايي وجود دارد. آيا ما بايد براساس آراي مرجع تقليد خودمان يك عمل را درست بدانيم و عمل ديگر را خرافه پنداريم؟

اين مسائل تقليدي نيست و فقط در فروع بايد تقليد كرد. در اين مسائل بايد ساحت ائمه‌اطهار(ع) را منزه نگاه داشت. بايد دانست كه ائمه اطهار(ع) يك كلام خلاف شريعت و حكم عقل بيان نمي‌كردند. شيعه يك قاعده دارد: «كل ما حكم به العقل، حكم به الشرع» يعني هيچگاه احكام شرع غيرعقلاني نيست. هنگامي كه عقلاي عالم يك پديده‌ را نيكو مي‌پندارد، شريعت هم آن را نيكو مي‌داند و برعكس.

افراد غيرعالم به مسائل شرعي، روايات و احاديث، براي استخراج آيين‌هاي صحيح و غيرخرافي بايد به چه راهكاري تمسك جويند؟

خداوند به ما قوه تعقل داده است. افراد بايد براساس عقلانيت خودشان عمل كنند. امّا در مسائلي كه ترديد وجود دارد يا بر سر دوراهي مي‌مانيم، بايد مشورت كنيم؛ آن هم نه با يك عالم، بلكه از علما و فضلاي مختلف سئوال كرد. الحمدلله اكنون در كشور فضاي باز فرهنگي وجود دارد و نوانديشان فقهي ظهور كرده‌اند كه در مباحث علم معتقد به خط قرمز نيستند، از آنها استفاده شود.

برخي امور آنچنان عموميّت مي‌يابند كه كمتر شخصي حاضر مي‌شود، آن را خرافه بنامد. در اين مسائل بايد با چه ابتكاري برخورد كرد؟

برخي خرافات بَيّن هستند و برخي خفي. فرق ميان اين دو وجود دارد.

به عنوان مثال در برابر مسجد جمكران واكنش‌هايي له يا در نقد آن وجود دارد. تا چه حدودي مي‌توان اين مساله را پذيرفت؟

مسجدي در عراق به نام سهله وجود دارد كه به نام امام زمان (عج) است. اين مسجد سند دارد و يكي از اصحاب امام زمان به نام سهيل آن را ساخته است و همچنين مقام حضرت صادق(ع) و حضرت سجاد(ع) در آن موجود است و بزرگاني همچون سيدبحرالعلوم در آن مسجد نماز تحيت مي‌خواندند و ... با وجود تمام اين مسائل، كثيري از مراجع مي‌گفتند كه اگر ما شب چهارشنبه به عنوان ورود، آنجا برويم، بدعت است. چون دليل نداريم كه شب چهارشنبه بايد به آنجا رفت. در حالي كه سنديت اين مسجد بيش از مسجد جكمران است.

در برابر همچون مسائلي كه در افواه عمومي غالب مي‌شود، وظيفه عالمان ديني چيست؟

عالم بايد علمش را اظهار كند. وقتي مي‌بيند كه در جامعه انحراف ايجاد شده و برخي مسائل را به نام دين مطرح مي‌كنند كه براي دين مضرّ است، وظيفه دارد كه سكوت نكند. برخي ادعاها همچون موريانه است، وقتي ظهور مي‌كند، همچون موريانه دين را پوك مي‌كند و بسيار خطرناك است. ممكن است كه در برابر اظهار علم عالم، كثيري از عوام با او بد شوند و حرفش را نپسندند، امّا بايد گفت و واقعيت را عيان كرد.

گاهي اوقات برخي عالمان ديني هم با سكوت خود يا حتي گفتار خود، مهر تأييدي بر اين اعمال مي‌زنند. در اين هنگام بايد چه كرد؟

يكي از الگوهاي معاصر ما، در اين باره امام است. ايشان در تمام اين مدت به مسجد جمكران نرفتند. همانطور كه مي‌دانيد، مرحوم آقاي توسلي نقل مي‌كرد، امام پس از 15 خرداد 42 به بازديد مردم جمكران رفت، امّا حاضر نشدند به‌عنوان خاصي به اين مسجد بروند. سپس مردم از ايشان خواستند كه تنها دو ركعت نماز تحيّت مسجد را در آنجا ادا كنند كه ايشان به عنوان «مسجد» اين نماز را خوانده بودند. مرحوم آقاي بروجردي هم همين‌گونه بودند. خود بنده از حضرت آيت‌الله بهجت (حفظ‌الله) پرسيدم كه نظرتان درباره مسجد جمكران چيست؟ ايشان پس از تأملّي فرمودند: «جايي كه مردم زياد به آنجا بروند و عبادت كنند، خود به خود مقدس مي‌شود.» ايشان پاسخ بسيار زيبايي دادند. ايشان ديگر عالمي است كه مورد اتفاق همه است كه نظرش درباره مسجد جمكران اينگونه است. علما حرفشان را مي‌زنند، امّا متأسفانه برخي افراد غيرعالم و غيرفقيه و مكّلا وارد اين مسائل مي‌شوند و عوام را به دنبال خودشان مي‌كشند.

چرا گاه يك عمل غيرمستند به آيات و روايت به نام عبادت و عمل ثواب فراگير مي‌شود و هيچ نوع مانعي در برابر آن به وجود نمي‌آيد؟

در اين هنگام محتاج علمايي هستيم كه در مردم نفوذ داشته باشند و مردم به آنها عشق بورزند و مورد تأييد آنان باشند. اين علما مي‌توانند از سنت‌هاي نادرست جلوگيري كنند. امّا زماني كه فضاي ملوك الطوائفي وجود دارد، نفوذ كلمه ميان مردم به وجود نمي‌آيد و سنت صحيح جايگزين سنت نادرست نمي‌شود. در اين زمان، افرادي بي‌سوادي ميدان‌دار مي‌شوند كه فقيه و عالم و جزو سلك روحانيت نيستند و عوام در گرد آنان جمع مي‌شوند و خرافه رشد مي‌يابد. در جامعه‌اي كه عقلانيت، حكفرما باشد، حكم عقل ارزشمند باشد، الا تعقلون و افلا تتدبرون قرآن حاكم باشد، امكان ندارد كه خرافه در آن پديد آيد.

پس چرا گاهي ما شاهد رشد خرافه در جامعه خودمان هستيم؟

چون‌كه اين امور حاكم نيست. من 30 سال در حوزه نجف بودم، در آنجا خرافه بسيار اندك بود؛ چرا كه تا مي‌خواست نفوذ و رشد كند، از سوي علما سركوب مي‌شد. جامعه، جامعه علمي بود. در حوزه قم هم همين‌ طور است، اجازه رشد خرافه را نمي‌دهند.

گفته مي‌شود كه در قم هم گاهي ادعاهايي مبني بر ارتباط با امام زمان مطرح مي‌شود كه تعدادي از آنان از سوي مراجع قضايي بازداشت شده‌اند.

اين‌ها روحاني نيستند؛ شيادند. آقاي سيدحسن نصرالله هم مي‌گفت كه در لبنان هم اين ادعاها مطرح شده است كه با تدابير خاصي با آنان برخورد كردند.

پس شما معتقديد كه دليل رشد خرافه، افول جايگاه علمي جوامع و حوزه‌هاي علميه است؟

بله، والاّ در حوزه‌هاي علميه اعلي همچون قم ظهور خرافه بسيار اندك است.

يعني فقط در ميان روحانيون يا مردم اين شهر؟

نه تنها روحانيون حاضر در قم، بلكه مردم اين شهر هم اجازه رشد خرافه را نمي‌دهند. كمتر افرادي در قم هستند كه طرفدار خرافه باشند؛ مگر مهاجر. چرا كه آنان از ابتداي تولد تا مرگ، بزرگاني همچون آيات عظام حاج شيخ عبدالكريم حائري، حجت، بروجردي، گلپايگاني، امام، آقا سيدمحمد داماد و... ديده‌اند. كسي كه اينها را ديده است، نمي‌تواند به سوي خرافه برود. بنابراين قم از خرافه منزه است، چون روح علمي و عقلاني در آنجا حاكم است.

آيا در برابر رشد و رواج خرافه در جامعه، حكومت ديني مي‌تواند به ميدان بيايد و با آن برخورد كند؟ آيا اين نوع برخورد به افول خرافات مي‌انجامد؟

حكومت نبايد با صاحبان تفكرات خرافي كه در ميان عوام نفوذ يافته‌اند، برخورد خشن كند؛ چرا كه آنان محبوب‌تر مي‌شوند و مظلوم‌نمايي مي‌كنند. جلوگيري از رشد خرافه، جزو اقدامات حكومتي نيست،بلكه بايد كارهاي فرهنگي صورت گيرد. خرافه را بايد با كارهاي فرهنگي از بين برد.

چه نهاد يا مجموعه‌اي مي‌تواند با مروجان خرافه برخورد كند و اجازه رشد اين اعتقادات را ندهد؟

نخبگان و فرهيختگان. اينها بايد گردهم جمع شوند و براي برخورد با اين امور برنامه‌ريزي كنند. سعدي بسيار زيبا روش برخورد را بيان مي‌كند: «سعدي به روزگاران مهري نشسته بردل / بيرون نمي‌توان كرد، الاّ به روزگاران» اموري كه با روزگاران به وجود آيد، با روزگاران بايد از بين برود. يك شبه نمي‌رود. خرافه هم همين طور است. يك دفعه به وجود نمي‌آيد. اندك‌اندك رشد مي‌كند. براي برخورد با خرافه بايد حوصله كرد و از اعمال خشن به جدّ اجتناب ورزيد. چرا كه مروجان اين باورها مظلوم مي‌شوند و ادعاهاي آنان در جامعه جاني تازه مي‌يابد. بايد با حوصله، به اقدامات فرهنگي دست زد تا ريشه آن خشكانده شود.

مباني مذهب تشيع تا چه حدّ مي‌تواند در مقابله با خرافات كمك كند؟

به مذهب تشيع ظلم است؛ اگر خرافه در آن وارد شود. چرا كه يكي از اصول مهم آن حكم عقل است. هيچ فرقه‌اي همچون شيعه براي عقل جايگاه ويژه‌اي در نظر نمي‌گيرد. در سميناري در ژاپن، يكي از بزرگان بودايي به من گفت: اسلام ايران صحيح است يا اسلام برخي كشورهاي ديگر؟ گفتم: طبيعي است كه بگويم ايران. گفت: سرّ آن چيست كه حرف‌هاي شما بيشتر از سايرين به دل ما مي‌چسبد؟ گفتم: دليلش اين است كه ايراني‌ها شيعه هستند و شيعه حكم عقل را يكي از منابع تشيع مي‌داند.

آقاي بجنوردي، امروز فرياد تمامي شخصيت‌هاي سياسي و مملكتي طراز اول كشور در مخالفت با ادعاهاي خرافي بلند است و خواهان مقابله با اين باورها هستند، پس چرا همچنان شاهد نقل اين ادعاها در مجامع عمومي هستيم و رشد آن متوقف نمي‌شود؟

براي اينكه برخي افراد غيرعالم، غيرانديشمند و غيرروحاني از راه‌هاي گوناگون، در ميان مردم نفوذ كرده‌اند و به اين باورها دامن مي‌زنند. آنان از ضعف‌هاي فرهنگي عوام هم سوء‌استفاده مي‌كنند. آيا تا به حال ديده‌ايد كه خرافه ميان دانشگاهيان يا حوزويان مطرح شود؟! حضرت اميرالمؤمنين(ع) كلامي دارد كه بسيار پراهميت است؛ مي‌فرمايند: «اگر به كسي چيزي گفتي و در مقابل نگفت: چرا. او از فطرت انسانيت خارج است.» عوام چرا نمي‌گويد. در ميان اينگونه افراد، خرافه رشد مي‌كند، امّا در جامعه‌اي كه چرا وجود دارد، خرافه نمي‌تواند رشد يابد.

شما معتقديد كه خرافه فقط در ميان عوام رشد مي‌كند، در حالي كه برخي افراد با تحصيلات دانشگاهي و حوزوي يا حتي در رده‌هاي مديريتي وجود دارند كه ادعاهايي را ترويج مي‌كنند.

فقط ملاك تحصيلات نيست، گاهي معرفت ديني وجود ندارد. ممكن است فردي دكترا هم داشته باشد، امّا معرفت ديني نداشته باشد و تحت تأثير افراد شيّادي قرار بگيرد. در اين مدت، افراد شيّاد زيادي پيدا شدند كه مثلاً در اطراف كرج مجموعه‌هاي كذايي به وجود آوردند و سجاده‌اي خالي انداختند و گفتند: امام زمان در حال نماز خواندن است، پشت او نماز بخوانيد. اگر معرفت ديني در جامعه‌اي ضعيف شود و مردم با معارف صحيح ديني آشنا نباشند، به دنبال آن، اين باورهاي نادرست هم مطرح مي‌شود و رشد مي‌كند.

در گذشته اين مسائل كمتر عموميّت داشت و امروز تشديد شده است.

در گذشته هم كم و بيش بود؛ امّا با اسلوب‌هاي ديگر. در غرب هم باورهاي خرافي زيادي وجود دارد. وقتي معارف ديني ضعيف مي‌شود و افراد غيرمتخصص به بيان مسائل ديني بپردازند و خواب و ديگر مسائل را با آن بياميزند، خرافه رشد مي‌كند. ممكن است، فردي پيش از تحصيلات دانشگاهي اين باورهاي نادرست را فراگرفته باشد كه پس از آن نيز همچنان به اين خرافه‌ها باور خواهد داشت.

چرا با وجود اينكه 30 سال از حكومت ديني مي‌گذرد، امروز شاهد بيان برخي ادعاها در افواه عمومي هستيم كه تمامي اقدامات خويش را به امام زمان محول مي‌كنند؟

به دليل اينكه، برخي فكر كردند، چون حكومت اسلامي تشكيل شده است، لزومي به بيان عقايد در منابر و مساجد نيست و حكومت به آموزش آن دست خواهد زد. پيش از انقلاب مجالس و محافل گوناگوني بود كه به آموزش عقايد مي‌پرداختند. مرحوم آقاي مطهري بسيار جدي در اين مسير گام نهاد و اكثر سخنراني‌هايش در آن روزها، امروز در قالب كتاب منتشر شده است. كثير علماي تهران كلاس‌هاي درس داشتند و عقايد مي‌گفتند. اگر در گذشته خرافه كمتر بود، به همين دليل بود كه آقايان بيشتر فعاليت مي‌كردند و عقايد با مردم آموزش مي‌دادند. امّا الان اين آموزش‌ها ضعيف شده است.

برخي افراد مجال يافتند كه در تربيون‌هاي رسمي و افواه عمومي از مديريت ماورايي سخن بگويند و اقدامات خود را به اين نوع مديريت احاله مي‌كنند. چه اتفاقي افتاده است؟

نيروهاي انقلابي، آناني كه پيش از انقلاب به زندان رفتند، شكنجه شدند و در نهضت امام بودند، را در اين سلك نمي‌بينيد. چرا كه آنان تربيت شده مكتب انقلاب هستند. معمولاً افرادي اين ادعاها را مطرح مي‌كنند كه جزو انقلابيون نيستند و از طرق ديگري وارد شدند معرفت ديني آنها ضعيف است. آنان در مكتب بزرگاني همچون آقاي مطهري پرورش نيافتند. امكان ندارد، فردي در اين‌گونه مجالس بوده باشد و امروز اين ادعاها را بكند.

مي‌خواهم، از اين قسمت گفت‌وگويمان به برخي مصاديق بپردازم و نظر حضرتعالي را جويا شوم. به عنوان اولين مصداق بفرماييد، براي پي بردن به جايگاه اصيل يا غيراصيل برخي زيارتگاه‌ها بايد به چه كساني رجوع كرد؟ شاخص و تميزدهنده چه كساني هستند؟

از علما در اين‌‌باره بايد سئوال شود و برطبق نظر آنها عمل شود.

علما در برخي موارد به صراحت سخن نمي‌گويند؟

آنان ملاحظاتي دارند وقتي مردم به برخي مسائل زياد معتقد باشند، در مقابل با آن، به راحتي نمي‌توان ايستاد. در اين‌گونه مسائل، بايد كار فرهنگي، با حوصله بسيار زياد انجام شود. خيلي جالب است همان‌هايي كه امام حسين(ع) را شهيد كردند، پس از آن بر عمر بن سعد اقتدا كردند و در پايان نماز بر محمد(ص) و آل محمد درود فرستادند؛ آل‌محمدي كه در آن موقع مختص امام حسين(ع) بود. چرا اينگونه بود؟! براي اينكه آنان باوري پيدا كرده بودند كه با دنياطلبي و قدرت‌طلبي پيوند خورده بود. امام حسين(ع) با آن همه عظمت نتوانست اين جماعت، با اين باورهاي نادرست را به مسير درست هدايت كند.

درباره برخي ادعاها مبني بر ارتباط با امام زمان(عج) شما سخن گفتيد. امّا در زندگاني برخي علما از كرامات آنان نقل مي‌شود و مي‌گويند آنان مكاشفاتي داشته‌اند و امام زمان را ديده‌اند. تا چه حدي اين نقل‌ها صحيح است؟

از مرحوم آيت‌الله فاضل لنكراني نقل مي‌كنم. ايشان از دوستان بنده در نجف بودند. يك روز در اين باره سخن به ميان آمد و ايشان فرمودند: «من اعتقاد دارم كه احدي تا به حال امام زمان (عج) را نديده است. آناني كه مي‌گويند، ديديم يا دروغ مي‌گويند، يا توهم دارند.» خود امام زمان هم كه فرموده بودند: «فكذبوا»، ديگر از اين سخن بالاتر نداريم.

درباره پيشگويي‌ها چه نظري داريد؟ برخي ادعا مي‌كنند كه در جهان فلان اتفاق مي‌افتد و اينگونه مي‌شود و...

اين مسائل واقعي نيست. چرا كه ما در زمان هستيم و بايد فرازماني باشيم تا پيشگويي كنيم.

ضابطه نحوه سوگواري درست چيست؟

هر آنچه از مسير عقلاني خارج شود، خرافه است. سوگواري مبنا دارد و بايد براساس مباني آن عمل شود. برخي رفتارها در اين عرصه طبيعي و درست است؛ همچون گريه كردن، سينه زدن و... ، امّا اگر از رويه طبيعي آن خارج شود، خرافي است.

در بحث شفا دادن، تا چه حد قابل پذيرش است و بايد مورد تأييد جدي قرار گيرد؟

شفا دادن به دست خداوند است و اگر به بزرگاني همچون ائمه (ع) متوسل مي‌شويم، به دليل ارتباط مستحكم آنان با خداوند است. نذر هم كه مي‌كنيم، به نوعي خداوند هدف ماست. اينها بندگان صالح خدايند كه محبوب خداوند هستند و درخواست‌هايشان مورد قبول خداوند قرار مي‌گيرد.

مبناي باوري به نام «چشم زدن» تا چه حدّ قابل استناد است؟

اين باور، در قرآن هم وجود دارد. حضرت يعقوب ده پسر داشت، به آنها فرمود: «لاتدخلوا من باب الواحد» (از يك در وارد نشويد) از درهاي مختلف وارد شويد. امروزه كه از نگاه غيرديني هم اين باور پذيرفته شده است. از بعضي چشم‌ها اشعه‌اي خارج مي‌شود كه منجربه اثري مي‌شود. روايت است كه «چشم» شتر را به ديگ مي‌برد و انسان را به قبر مي‌برد. كاملاً اين باور، تأييد شده است. همچنين ثابت شده كه برخي سنگ‌ها همچون عقيق مي‌تواند مانع آن شود.

نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 18:48 توسط فرید مدرسی| |