تبليغاتX
آذر

اعضاي تحريريه در حال اسباب‌كشي هستند و بوي مرگ در فضاي اتاق‌هاي ساختمان شرق اسبق و روزگار سابق پيچيده است. از گوشه گوشه اتاق‌ها فقط از نااميدي نسبت به فضاي فعلي خبر مي‌رسد. "مرگ به دست قدرتمندان زبون چقدر نكبت‌بار است. آناني كه تا ديروز نه در انقلاب و نه در جنگ و نه در هيچ جايي هزينه نداده‌اند، امروز به ما مي‌گويند دست‌هايتان بايد قلم شود و قلم‌هايتان شكسته."

مدعيان ديانت و معنويت در ماهي كه همه مسلمانان حتي آناني كه هر كاري را در ماه‌هاي ديگر انجام مي‌دهند، بيش از چند صد ايراني را بيكار كردند تا چند روزي بيشتر بر صندلي قدرت تكيه زنند. روزگار را بستند تا درد خود را التيام بخشند، همچنان كه ده‌ها روزنامه را در چند سال گذشته بستند. آنان در تاريكي زيست مي‌كنند از نور بيزارند. نمي‌توانستند نورافشاني شرق و حتي روزگار را تحمل كنند. تازه امروز پس از بستن روزنامه گفته‌اند كه نبايد اعتراض كنيد وگرنه پرونده ‌شما را  وارد فاز ديگري مي‌كنيم. هر روز بر ظلم آنان افزوده مي‌شود و آنان فربه مي‌شوند.

مي‌خواهم بروم و ديگر اين فضا را نبينم. اما پاهايم سست است و قدرت راه رفتن در اين ديار كه براي ما جايي نيست، ندارم.

زشت است در خانه بنشيني و هزينه زندگي را همسرت در برابر تو بگذارد، اما زشت‌تر آن است كه آنان بگويند و تو بنويسي...

روزگار به پایان خود رسیده است همچنان كه روزي شرق به پايان رسيد...

 

اكبر منتجبي: عيدي دولت به بچه‌هاي روزگار: توقيف

احسان ابطحي: روزگار توقيف شد

ابوذر معتمدی: اندازه دم شما چقدر است


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت 17:21  توسط فرید مدرسی  | 
#hd a:visited{font-size:50pt;color:#9D4506;}