خندههای کوتاه که معمولا از ته دل نبود، نشان ويژه او بود كه شايد او هيچگاه از درد برخوردهاي نادرست آنان توان خنديدن نداشت. در هر دو باري كه بازداشت شدم، او در بار اول نماينده مجلس و در بار دوم خارج هر سمت حكومتي بود. زماني كه علي اكبر موسوي خوييني نماينده مجلس بود يادم است كه آوانگاردترين نماينده و عضو فراكسيون جنبش دانشجويي مجلس ششم بود كه بازداشت هاي دوران اعتراض به حكم هاشم آغاجري را دنبال ميكرد و بنده هم از مرحمت تلاش ايشان پس از مدتي آزاد شدم. آن زمان هم كه ديگر نماينده نبود همينطور. در واقع زمان بازداشتم در قم كه يكي از اعضاي جبهه دموكراسي خواهي و به قول كيهان عضو ارشد جبهه يا حزب {...} از سخن گفتن در مورد بنده ابا داشت و مي ترسيد پاي او هم به ميدان كشيده شود، حتي در دوران بازداشتم در قم اتهاماتي سهمگين تر از دوستان بازجو به بنده زد تا فعاليت نكردن خود را توجيه كند و همچنان بر حقوق بشر! پاي فشرد، او بود كه به قم آمد و مونس تنهايي پدر و مادر من شد و به آن دو اميد داد و همدردي كرد، بله تنها موسوي خوييني بود كه از تهران آمد تا بار ديگر با اين كار ثابت كند كه فقط حضور در قدرت عامل تلاش و همراهي او نيست، بلكه نداشتن سمت حكومتي نيز به گونه اي ديگر تلاش براي رهايي همفكرها را ميطلبد. اگر جناب شيرزاد بر فرضي نادرست پاي مي فشرد و مي گويد " جنبش دانشجويي (بخوانيد دفتر تحكيم وحدت) منتقد و معترض هر گونه حضور در قدرت است "، بايد به ايشان گفت كه حضور اينگونه موسوي در مجلس يعني دنبال كردن حقوق زندانيان سياسي و حقوق شهروندي و آمال و آرزوهاي اصلاحطلبانه چه زماني مورد نقد جنبش دانشجويي واقع شد؟! بلكه جنبش دانشجويي هودار اينگونه فعاليت هاست، حال در درون نهادهاي حكومتي يا در بيرون آنها. امروز و ديروز رفتار ضددموكراسيخواهي و ضدحقوقبشري شاعران دموكراسي خواه نه فعالان دموكراسي خواه است كه همواره مورد نقد جدي جنبش دانشجويي قرار مي گيرد.
حال امروز قرعه به نام او افتاد. ما بايد بتوانيم گوشه اي از فعاليت هاي او را جبران كنيم و نام او را پاس داريم. آيا ميتوانيم؟! ساعت ۵ بعدارظهر امروز قرار است كه فعالان سياسي و دانشجويي در اعتراض به بازداشت مهندس علي اكبر موسوي خوييني در دفتر ادوار كه دبيركل اين مجموعه است، گردهم بيايند.
شما هم بياييد!






