ترافيك سياسي در اتوبان تهران- قم در پي تردد سياستمداران طراز اول ايران و گاهي پيامرسانان آنان كه بيشتر از جنس فارغالتحصيلان «فيضيه» بودند، پس از انقلاب اسلامي ايران تشديد شد. آن روزها در سال 58 كه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به دليل بيماري قلبي به تهران آمدند و در جماران با توجه به عدم علاقه شخصي سكني گزيدند، اين رفت و آمد بينشهري در انتقال پيامها و تحويل دغدغهها برعهده «حاج احمدآقا خميني» گذاشته شد تا با توجه به «اسلامي» بودن حكومت، رهبري آن از ديدگاه مراجع تقليد و علماي ارشد اين شهر آگاه شود. اين سنت همچنان ادامه داشت. اكبر هاشميرفسنجاني هم در زمان رياست جمهوري خود، رابطي ميان نهاد رياست جمهوري و علماي قم برگزيد و «ادبسمناني» در اين جايگاه قرار گرفت. محمد خاتمي هم با توجه به فضاي سياسي پس از دوم خرداد و انتقادات شديد برخي علماي ارشد از شعارهاي او و حضور اكثر روحانيون متنفذ در اردوگاه هواداري «علياكبر ناطقنوري»- رقيب انتخاباتي او- احساس نياز شديدي به ايجاد «حلقه مشاوران» در اين عرصه كرد. او «محمد توسلي، امامجماراني، سيدسراجالدين موسوي، مصطفي درايتي، حسين هاشميان و مرحوم عبايي» و در اواخر «رسول منتجبنيا» را برگزيد تا «پيامرسان» او باشند و در پي هر مشكل و بحراني اتوبان تهران- قم را طي كنند و به خدمت «علما و مراجع» شرفياب شوند. البته خاتمي اين ارتباط را حتي قبل از انتخابات 2 خرداد 76 ايجاد كرده بود و با توجه به حمايت «جامعه مدرسين حوزه علميه قم» از «ناطقنوري» در آستانه اين انتخابات به مدرسه امام حسين(ع) آيتالله مكارم شيرازي رفت تا در ساختمان نوساز اين مدرسه علميه با برخي از اعضاي اين مجموعه متنفذ در مديريت حوزه علميه قم گفتوگو كند و از توسعه و رشد برخي شايعات در عرصه ديني در رابطه با او جلوگيري كند.
خاتمي پس از 8 سال مديريت قوه مجريه نظامي برآمده از «نگرش فقهي شيعي» پا را از «كاخ رياستجمهوري» بيرون نهاد و رئيسجمهور جديد جايگزين او شد. اگر خاتمي و هاشمي به دليل «معمم» بودن با رفتارها و ايما و اشارههاي فعالان شهر حوزوي قم آشنا بودند، اما «محمود احمدينژاد» كه شعارهاي خود را بيشتر از آنان با مفاهيم «اسلامي» آميخته بود، در اين وادي خالي از تجربه بود. او در جهت ارتباط عميق با اين شهر و علماي طراز اول شيعه در قم واحد «مشاورت رياستجمهوري با روحانيت» را 12 دي 84 به «محمدناصر سقايبيريا» هبه كرد. فردي كه 25 سال است با «محمدتقي مصباحيزدي» مرتبط است و از شاگردان ارشد او به حساب ميآيد. او براي اولينبار با روي كار آمدن دولتي كه با «استاد» همفكر و همراي است، پاي در ميدانهاي اجرايي و دولتي گذاشت. او از «موسسه در راه حق» با «مصباح» ارتباط داشت و در حدود سال 72 به همراه 13 نفر از دوستانش همچون «مرتضي آقاتهراني» و «علي مصباح» به ديار غرب رفت تا دانش تئوريك خود را با حمايتهاي «موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني» تحت مديريت «آيتالله محمدتقي مصباحيزدي» گسترش دهد. بيريا از همان آغاز در كنار گذراندن دكتراي علوم تربيتي در دانشگاه «هيوستون» آمريكا امام جمعه اين شهر از ايالتهاي تگزاس شد. او اكنون در حوزه دولت تنها نيست، هستند افرادي كه در مقام عضو هيات علمي و همكاري با اين موسسه تحت مديريت «استاد» در نهاد رياست جمهوري قدم ميزنند. معاون اول و سخنگوي دولت اساتيد اين موسسه هستند و مرتضي آقاتهراني كه آموزههاي مفاهيم «اخلاقي» را در هيات دولت مطرح ميكند، همشاگردي و همكار او است. اين ارتباطها پيش از انتخاب محمود احمدينژاد به عنوان رئيسجمهور ايران نيز پررنگ بود. در گرماگرم انتخابات رياست جمهوري جمعي از فارغالتحصيلان موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني كه «بيريا» هم جز آنان بود، از اين كانديدا حمايت كردند. بيريا اخيراً در اين باره به سايت اينترنتي «رجانيوز» گفته است: «حضرت آيتالله مصباح به عنوان چهره شاخص طرفدار روي كار آمدن آقاي احمدينژاد بودند و خيلي موثر. به هر حال يكي از تاثيرگذاران ايشان بودهاند و كسي نميتواند انكار كند.» و در رابطه با حمايت شاگردان او نيز در گفتوگو با ايسنا توضيح داده است: «در موسسه امامخميني (ره) كه بنده عضو هيات علمي آن نيز هستم، تمام كارمندان و اعضاي هيات علمي يك روز حقوق خود را به ستاد دكتر احمدينژاد اختصاص دادند.» به هر حال او اكنون در دفتري نه در تهران، بلكه در قم به تلاش جدي براي تقويت ارتباط تهران- قم ميانديشد. او كه شاگرد يكي از روحانيون ارشد قم است، امروز نميتواند تنها با «استاد» مرتبط باشد، بلكه ديگر «آقايان» نيز در پرونده كاري او قرار دارند تا نگاه آنان نيز به تهران منتقل شود. البته اتفاق ارديبهشت امسال و دستور رئيسجمهور مبني بر «ورود بانوان به جايگاه تماشاچيهاي فوتبال» يكي از آزمونهايي بود كه اين تنها مشاور امور روحانيون رئيسجمهور بايد از آن گذر ميكرد. اين اتفاق نهتنها اكثر علماي ارشد قم همچون آيات عظام آميرزاجواد تبريزي، فاضللنكراني، صافيگلپايگاني و مكارمشيرازي را نگران كرد، بلكه «استاد بيريا» را نيز گلهمند كرد و «مصباحيزدي» در پيامي شفاهي به دو شاگرد خود ماموريت داد كه اعتراضش را به محمود احمدينژاد منتقل كند كه آن دو شاگرد يكي در مقام مشاور احمدينژاد بود يعني «محمدناصر سقايبيريا» و ديگري استاد اخلاق هيات دولت «مرتضي آقاتهراني». دو پيامرساني كه اگر ديروز پيامرسانان سياستمداران فقط از جنس فارغالتحصيلان فيضيه بودند، امروز از «فارغالتحصيلان موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني» هستند و در جمع اخير خود حضور سخنگوي دولت را نيز حس كردند.
بيريا از اتوبان تهران- قم ميگذرد و به «موسسه استاد» نزديك ميشود، اما به دفتر خود ميرود؛ دفتري در نزديكي موسسه آموزشي و پژوهشي امامخميني.
دولتمردان ما عادت به استفاده از واژههايي دارند كه هيچگاه در عمل به آنها ملتزم و معتقد نيستند، همان طور كه وزير علوم صحبت از نقد منصفانه كرده است، اما اين مساله اصلا در رفتار وزارت علوم مشهود نيست. به طوري كه اگر وزارتخانه نگاهي آماري به برخورد با فعالان دانشجويي بيندازد، متوجه خواهد شد كه تمام اين برخوردها با تشكلهايي صورت گرفته كه منتقد وزارت علوم و مخالف سياستهاي اين وزارتخانه بودهاند. در يك سال گذشته، نه تنها پاسخي به نقدها داده نشده بلكه تمام همت و تلاش عدهاي در اين راستا بوده كه اجازه ايجاد چنين فضايي را به تشكلها و فعالان دانشجويي منتقد وزارت علوم ندهند. به طوري كه ميبينيم در جلسات معاونتهاي وزارت علوم با تشكلها، تشكلهاي منتقد وزارتخانه حضور نداشتند، به گونهاي كه حتي تشكلهاي حامي اين وزارتخانه هم نسبت به اين مساله انتقاد كردند. ما همواره خود را يك منتقد منصف ميدانيم و سعي كردهايم از مرزهاي نقد منصفانه عبور نكنيم.
سفارش من به وزير علوم و ساير مسوولان اين وزارتخانه اين است كه اگر معتقد به نقد هستند، در رفتارشان هم ملتزم به آن باشند؛ چرا كه مردم و دانشجويان ما نه تنها از صحبتهاي شعاري استقبال نميكنند، بلكه واكنش منفي به آن نشان ميدهند. اما اگر به حضور منتقدين معتقد نيستند اين شجاعت را داشته باشند كه با صداي رسا و شفاف اعلام كنند كه اجازه حضور منتقدين را در فضاي دانشگاه نميدهند.
همچنين هيچ كدام از تشكلهاي منتقد وزارت علوم نه تنها موافق باشگاه شدن دانشگاهها براي احزاب نيستند، بلكه خود بارها چوب منتقد بودن به عدم حضور احزاب و گروههاي سياسي در دانشگاهها را نه از سوي موافقان بلكه از سوي منتقدان دولت هم خوردهاند. پس اينگونه تعابير وقتي پايگاهي ندارد براي كسي كه آن را ادعا ميكند زيبنده نيست. از سوي ديگر وزير علوم خواستار حضور تشكلهايي در دانشگاه شده كه از كميسيون ماده 10 احزاب مجوز گرفتهاند. اين نشان ميدهد كه بحث عدم ورود احزاب مربوط به غير خوديهاست، در حالي كه مجموعه جنبش دانشجويي و دفتر تحكيم همواره موافق عدم دخالت احزاب به طور عام در دانشگاهها بودهاند. تشكلهايي كه هماكنون از حكومت دفاع ميكنند و فضاي فعاليت در دانشگاهها برايشان به راحتي ميسر است، كساني هستند كه در زمان انتخابات و حتي غير از آن در كنگرههاي جبههاي و حزبي وارد ميشوند و كار حزبي و سياسي ميكنند، در حالي كه تحكيم و انجمنهاي اسلامي مخالف اين كار هستند و لذا بسياري از اتهامات به ما پايگاه و مبناي منطقي و آماري ندارد. در پايان وزير علوم را به تقوا توصيه ميكنم و اميدوارم كه در مسائل سياسي و مديريتي دادگاه عدل الهي را در نظر بگيرند، چراكه مطمئنا مسائل مديريتي ايشان از نگاه عدل الهي خارج نيست و آنها بايد پاسخگوي مردم جامعه و دانشگاهيان باشند.
امروز دو تا خبر خوب شنيدم. يكي اينكه پيمان مسكين خدا عضو انجمن اسلامي رازي كرمانشاه پس از 22 روز آزاد شد و دوم اينكه سجاد نيكنام دبير انجمن اسلامي دانشجويان اروميه از اتهامات انتسابي تبرئه شد. اين دو خبر خوش را به آنان و ديگر دوستان انجمنهاي اسلامي دانشجويان تبريك ميگويم. اميدوارم آناني كه دست به اين اقدامات ميزند و چنين فضاهايي ميآفرينند، روزي فرا رسد يا آگاه شوند و يا از مناصب خود كنار روند.
اين هم لينكي كه قبلا درباره پيمان نوشتم.
«سيستم اوپن آشپزخانهها در منازل و اشراف خانهها بر يكديگر باعث شده امنيت رواني خانوادهها گرفته شود. متاسفانه هويت فرهنگي ما با ترويج معماري غربي از بين ميرود.» «مصطفي پورمحمدي» طلبه مدرسه حقاني قم كه پس از گذشت سالها از آن دوران، به ساختمان بزرگ وزارت كشور پاي گذاشته است و در دولت محمود احمدينژاد رئيسجمهور داعيهدار دولت اسلامي وزير شده است، اين سخن را در جمع هملباسان خود كه مشاور استانداران در امور روحانيون هستند، بيان كرد. اين سخن تنها بر روي تلكس خبرگزاري ايسنا قرار گرفت، شايد از ديدگاه خبرنگاران آنچنان ارزش خبري نداشته است.
اما آن زمان كه دكترين دولت اسلامي از سوي آيتالله محمدتقي مصباحيزدي تئوريزه شد و احمدينژاد آن را در سرفصلهاي برنامههاي انتخاباتي خود قرار داد، كلامهايي از اين سنخ در چارچوب برنامههاي دولتمردان ايراني جا خوش كرد.
اقتصاد اسلامي با كاهش «بهرههاي بانكي» كليد خورد، سالنهاي مدهاي لباس زنانه رنگهاي اسلامي را به خود گرفت، پيشنهاد طرح مطالعاتي اساتيد به جاي كشورهاي اروپايي در شهر مذهبي قم از سوي وزير علوم مطرح شد، وزير آموزش و پرورش از اعزام «طلبههاي جوان» به مدارس سخن گفت، وزير فرهنگ در لابهلاي سخنان خود بر «هنر اسلامي» تاكيد كرد، رئيس سازمان ملي جوانان به مدرسه علميه معصوميه قم رفت و با طلبههاي جوان آن مدرسه خوشوبش كرد، بيمه روحانيون توسط سازمان تامين اجتماعي در دستور كار قرار گرفت و اين هفته نيز «مصطفي پورمحمدي» از «سيستم آشپزخانههاي اوپن و غربي بودن اين معماري» انتقاد و گلايه كرد. البته پيش از او، «آيتالله عباس واعظطبسي» توليت آستان قدس رضوي كه مطرحترين روحاني ارشد شهر مشهد است در جمع هياتمديره و پرسنل سازمان حريم حرم رضوي «توجه به معماري اسلامي» را ضروري دانست و به آنان گفت: «معماري اسلامي يك الگو و نمونه براي ساختوسازها است كه بايد احيا شود.»
معماري اسلامي همچنان در ساختوسازهاي مذهبي همچون مساجد، تكايا، حسينيهها، مقبرههاي امامزادهها و حتي در اماكن عمومي مورد استفاده قرار گرفته است. نه تنها اماكن مذهبي بلكه برخي روحانيون در گذشته از شيوه ساختمانسازيها و پاساژهاي شهرهای مذهبی نيز انتقاداتي را مطرح كردند. زماني كه در خيابان صفائيه قم پاساژهاي رنگارنگ با سبك خاص لباسفروشيها در معرض ديد عابران پياده قرار گرفت تاثير اين گونه ساختمانها بر پوشش جوانها را به دنبال داشت و برخي علما واكنش نشان دادند و از اين وضعيت در تريبونهاي رسمي و غيررسمي گلايه كردند. اما اين بار «دكوراسيون داخل منازل» مورد توجه وزير كشور قرار گرفت كه شايد كمتر فردي به اين نكته تا به حال اشاره كرده است. در دوران قاجاريه كه تمدن غرب به عرض اندام در كشورهاي شرقي و ايران پرداخت، اندكاندك معماري منازل تغيير كرد. منازل كه اندروني و بيروني داشته، كلونهاي زنانه و مردانه بر روي درهاي ورودي نصب شده بود و «آشپزخانه، اصطبل و سرويسهاي بهداشتي» كه در گوشه حياط در كنار هم قرار داشت اندكاندك البته با طي سالهاي طولاني رنگ و لعاب غربي به خود گرفته و توصيههاي مذهبي ناديده گرفته شد.
آشپزخانهها نيز كه به دليل حضور «نسوان» همواره حريمي خاص براي آنان در نظر گرفته ميشد و حضور اين بخش از منازل در كنار «اندروني» شاهدي بر اين مسئله است، تغيير كرد. «آشپزخانهها» آن قدر در معماري اسلامي اهميت داشت كه شاهعباس يك جهانگرد ايتاليايي را جهت بازديد از اين مكان به مطبخ مشهور صفيالدين اردبيلي برد و «پيترودي لاواره» پس از ديدار از آن از اطعام سه هزار نفر در اين آشپزخانه خبر داد و سفير آلمان (هالشتاين) نيز در آن زمان در خاطرات خود نوشت: «در آشپزخانه شيخصفي سه وعده اطعام داده ميشود. دو وعده از نذورات بقعه و يك وعده از سوي شيخصفي.» امروز ديگر از آن منازل وسيع و چندهزار متري خبري نيست، برجهاي بزرگ كه به خانههاي ديگر «اشراف» دارد و بنابر احكام فقهي «اشراف داشتن منازل» جايز نيست، ساخته و «آشپزخانههاي اوپن» زينت منازل شده است.
اما اين نكته گنگ است كه «پورمحمدي» يك دغدغه طلبگي را مطرح كرده است يا انتقاد يك دولتمرد كه به ارائه راهكار ميانجامد؟
«رنجنامه» نوشتهها و دغدغههايي است كه بيشتر با «آه و نالههاي سياسي» همراه است. شكوائيهاي عليه فرد يا نهادي است كه «اميد به پاسخگويي» در آن بسيار كمرنگ است. رنجنامهنويسان معمولاً خود را در خارج از چارچوب قدرت حاكم تعريف ميكنند و به اين دليل كه دادخواهي پيدا نميكنند، اقدام به انتشار آن ميكنند تا تاثيري سياسي – اجتماعي در جهت اميال و مطالبات خود رقم زنند. آنان خواهان آن هستند كه «مظلوميت خود يا فرد مورد حمايت خويش» را به گوش افكار عمومي برسانند و افكار عمومي را به سوي خود جلب كنند. صاحبان اين نوشتههايي كه اغلب درام و همراه با غم و غصه و دادخواهي است، خواهان تحقير و طرد فرد يا نهاد مورد خطاب قرار گرفته از سوي مخاطبان آن «رنجنامه» هستند. معمولاً مخاطبان «رنجنامه» عام و تودهاي هستند. بارها «رنجنامهها» نگاشته و انتشار يافته است كه بيشتر از همه آنان «رنجنامه مرحوم احمد خميني به آيتالله منتظري» در ذهنها جاي گرفته است. رنجنامهاي كه پس از عزل آيتالله منتظري از قائممقامي رهبري و پرونده «مهدي هاشمي» در سال 67 از سوي انتشارات «پيام نيزا» نشر و در ميان مردم پخش شد. البته اين تنها «رنجنامهاي» است كه خطاب آن نه فردي حاكم در قدرت بلكه عزل شده از يك مقام حكومتي است. اين رنجنامه كه در قالب كتاب انتشار يافته برگرفته از «نامه امام امت به نمايندگان مجلس و وزرا، نامه حجتالاسلام والمسلمين حاج سيداحمد خميني، اسناد و ضمائم شامل نامه مهدي هاشمي به آيتالله منتظري، نامه مهدي هاشمي به سيدهادي هاشمي در آخرين لحظات حيات و...» است. اين رنجنامه هم از سوي مخاطب آن يعني آيت الله منتظري پاسخي دربر نداشت، فقط ايشان پس از سالها در گوشهاي از كتاب خاطرات خود به آن اشاره كرد و پخش و انتشار آن را در آن زمان عاملي در جهت بيان برخي مسائل عليه خود در روزنامهها پس از انتشار آن رنجنامه دانست. پس از یک سال نيز در كتاب " واقعيتها و قضاوتها" از سوي فردی پاسخ به آن رنجنامه به صورت تفصيلي منتشر شد.
اين تنها «رنجنامه» يك فرد سياسي عليه شخص سياسي ديگري كه زماني نفر دوم ايران شناخته ميشد، نبود بلكه رنجنامههاي ديگري نيز انتشار يافت. از «رنجنامه يك عالم ديني در مورد يك مرجع تقليد در اوايل انقلاب»، «رنجنامه روزنامهنگاران روزنامه جهان اسلام خطاب به اكبر هاشميرفسنجاني در بهمن 83،» «رنجنامه دكتر عبدالكريم سروش به دو رئيسجمهور وقت – هاشمي و خاتمي –» تا رنجنامه برخي از زندانيان سياسي و فعالان اپوزيسيون همچون «سعيديسيرجاني، هدي صابر، عزتالله سحابي، همسر اكبر گنجي، و حتي «اكبر محمدي» كه تازگي در زندان درگذشت»؛ نمونههايي از رنجنامههاي افرادي است كه در ساختار قدرت قرار نداشته و خواهان اعلام برخي دغدغهها و تضييع حقوق خود بودند. اين رنجنامهها معمولاً در زماني انتشار مييافت كه صاحبان آن ديگر اميدي به حل شدن مشكلات و مسائلشان در قالب گفتوگو نداشتند، بنابراين اين رنجنامهها معمولاً راديكال، شفاف و بيپرده بيان ميشد، به گونهاي كه كمتر در رسانههاي رسمي قابل انتشار بود. در كنار اين نمونهها «رنجنامهاي» نيز از «محمدحسين بهشتي» در 22 اسفند 59 خطاب به رهبر فقيد انقلاب نگاشته شد كه در آن از رئيسجمهور وقت – ابوالحسن بنيصدر- و برخي دولتمردان ليبرال آن دوران – مهدي بازرگان و ابراهيم يزدي- گلايه شده بود. «بهشتي» از ايشان خواسته بود كه يا اين نگرش از عرصه سياست ايران طرد و حذف شود يا اينكه او و همفكرانش به قم بازگردند و به دنبال مسائل حوزوي خود بروند.
اين رنجنامه نيز پاسخي در پي نداشت، اما تاثير آن را با وجود عدم انتشار آن در آن دوران نميتوان كمرنگ جلوه داد، زيرا فضاي سياسي حاكم حتي پس از شهادت محمدحسين بهشتي به آن سو رفت كه او ميخواست.
امروز نيز همچنان باب «رنجنامهنويسي» گشوده است. اخيراً نشريهاي در مشهد به نام «همت» كه نام يكي از شهداي بزرگ ايران در جنگ هشت ساله است، اقدام به انتشار «رنجنامهاي از سوي جمعي از طلبههاي قمي» كرد. فرد مورد خطاب «اكبر هاشميرفسنجاني» بود. شايد بتوان گفت او سياستمداري است كه بارها مورد خطاب رنجنامههانويسها قرار گرفته و حتي خود نيز در آستانه انتخابات رياست جمهوري اخير حضور در اين انتخابات را با نگارش «رنجنامهاي» آغاز كرد و خطاب به مردم ايران نوشت: «آرامش، آسايش و رفاه ايران را ارزان به دست كساني كه بر طبل خشونت ميكوبند، ندهيم.»
اما رنجنامهنويسان اخير عنواني حقيقي و حقوقي نداشتند و در قالب كلي «جمعي از طلاب و فضلاي حوزه علميه قم» آن را منتشر كردند. اين نوشته پس از «تنش در سخنراني هاشمي در قم و بازداشت متهمان اين حادثه» منتشر شده بود. البته در همان مراسم نيز برگههايي حاوي سئوالاتي از هاشمي توسط منتقدان او در مسجد اعظم قم توزيع شد. اما اينبار، اين «رنجنامه» در سراسر كشور پخش شده بود و رنجنامهنويسان روحاني كه منتقد هاشمي هستند، برعكس تمامي رنجنامهنويسهاي گذشته پاسخ دغدغههاي خود را از سوي فرد مورد خطاب يعني «هاشميرفسنجاني» دريافت كردند. آنان با سئوالي رنجنامه خود را آغاز كرده بودند كه شكاف نظري- سياسي بازيگران سياسي حاضر در قدرت را نشان ميداد؛ «نگاه زميني يا متافيزيكي به مشروعيت ولايت فقيه».
آنان از سوي ديگر به برخي از نگرشهاي فقهي هاشمي خرده گرفتند و در نهايت به سراغ «ثروت و سرمايه او و خانوادهاش» رفتند و از اين مسئله نيز پرسشهايي را مطرح و در نهايت از فعالان «مركز استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت» گلايه كردند.
هاشميرفسنجاني نيز كه در گذشته اعلام كرده بود خواهان بازگشت به قم و حضور در حوزه علميه اين شهر است، پس از انتخابات رياستجمهوري نيز ارتباط خود را با اين مراكز و مراجع تقليد قم كه پايگاه سنتي- سياسي روحانيون است، توسعه داد. اكنون در آستانه انتخابات خبرگان آتش شكاف سياسي- نظري روحانيون ارشد در حال برافروختگي است.
«محمدتقي مصباحيزدي» از مشروعيت الهي نظام دفاع ميكند و پيشتر از محمود احمدينژاد، از عملكرد 16ساله دو دولت گذشته انتقاد كرده است. او شايد بهعنوان الگوي منتقدان «هاشمي» در حوزه به حساب آيد، زيرا برخي از شاگردان او پياپي در نشريه «پرتو» و حتي به صورت انفرادي در مراسم 15خرداد اين اعتراض و انتقاد را بيان كردند. بالاخره نيز رنجنامهاي در انتقاد از هاشمي همانند انتقادات گذشته اين جريان سياسي- فكري منتشر شد.
هاشمي كه خواستار بازگشت به قم است، به خبرگان رهبري ميانديشد و خواهان از دست دادن تشكلها، فعالان و علماي حوزه كه دوستان و هواداران قديمي او بودند نيست، به اين رنجنامه پاسخ داد تا شايد از يكسو تاثير آن بر روي افكار عمومي بهويژه حوزويان جلوگيري كند و از سوي ديگر هدفي ديگر يعني استفاده از اين موقعيت براي ديالوگ با حوزويان را برگزيند. اكبر هاشميرفسنجاني در پاسخ خود مرزبندي روشني را با مدافعان و هواداران مشروعيت الهي نظام مشخص كرد و از قول رهبر فقيد انقلاب نوشت: «1- نبايد براي وليفقيه شخصيتي متافيزيكي متصور شد. 2- پيغمبر هم خلاف قانون نميتوانست عمل كند. 3- خود ملت اين (وليفقيه) را تعيين ميكنند. 4- ولايتفقيه غير ولايت كبراي معصومين است.» او حتي غيرمستقيم مدعي حضور نگارندگان اين رنجنامه در فضايي مشخص شد: «شايد در فضايي كه هستيد نتوانستيد، انديشههاي هاشميرفسنجاني را تحليل كنيد.»
و سپس به آنان گوشزد كرد كه «چه كساني بر ارزشهاي انقلاب اسلامي در مصاحبههاي زنده تلويزيوني چوب حراج ميزدند؟ چه كساني براي تبليغات نداشته خويش مجبور بودند به تخريب 16سال عملكرد نظام اسلامي بپردازند؟»
اين نوشته پاسخ به رنجنامهاي بود كه از سوي طلاب منتقد هاشمي منتشر شده بود. هاشمي نيز برخلاف گذشته بسيار جزيي و شفاف پارهاي از آن را پاسخ داد. او به آن رنجنامه پاسخ داد، درحالي كه در گذشته به رنجنامههاي ديگر پاسخ نداده بود. البته امروز «عمامه بر سرها» نوشتند، اما آن روز «مكلاها» با او سخن گفتند. شايد اينبار مسير اهداف و اميال «اكبر هاشميرفسنجاني» از قم و فيضيه ميگذرد و اين دليلي بر پاسخ به رنجنامه منتقدان روحاني او است.
* نوشته شده در صفحه جنگ سياست شرق
" کاسترو رفت " فقط این دو کلمه کافی است که تیتر یک روزنامه ها را در برگیرد. پیرمرد ۸۰ ساله ای که مجبور شد بالاخره در پی خونریزی روده سمت خود را به برادرش منتقل کند. او که قرار بود تمام مستضعفان جهان را از از زیر یوغ امپریالیسم جهان خوار رهایی بخشد با حکومت ۴۷ ساله خود نتوانست. شاید او می خواست هزاران سال حکومت کند تا توانایی این کار را داشته باشد. او از ۱۹۵۹ میلادی تا به حال حکومت کوبا را در اختیار دارد. اما حالا هم گفته "فعلا کنار می روم تا خوب شوم بعدا داداشی را بر می دارم و خود بر می گردم."
یکی از اعضای شورای مرکزی حزبی به نام " مشارکت " اتهاماتی در قامت خود و دوستانش را به دفتر تحکیم و انجمن های اسلامی دانشجویان نسبت داد. این فرد که " علی تاجرنیا " نام دارد از الفاظی همچون "منافق" "التقاطی" و ... در گفتگو با ایسنا استفاده کرده بود. من در پاسخ به او جوابیه ای نوشتم و بار دیگر تاکید کردم که آن سخنان انتقاد نبود بلکه توهین و تهمت بود. لذا من هم انتقاد نکردم بلکه اعتراض و شکایت کردم و جوابیه به ایسنا و شرق فرستادم و آنان آن را منتشر کردند. این جوابیه را بخوانید:
***
در تاريخ معاصر ايران به راحتي مي توان برچسبهاي سياسي- اعتقادي بيكراني را يافت كه گروههاي سياسي و فعالان اين عرصه براي حذف رقباي خود با توجه به بافت فرهنگ ديني مردم ايران از آن تمسك جستند. نمونههايي از اين شگرد در حذف برخي از فعالان سياسي چپ مذهبي در انتخابات مجلس دوره چهارم، انتخابات خبرگان رهبري دوره دوم تا موارد اخير همچون انتخابات مجلس هفتم از عرصه قدرت ديده شد. انتساب برچسبهاي حاوي اتهامات ضدديني و مخالف شعائر اسلامي بر روي فعالان سياسياي پياده شد كه خود آنان امروز از همين شگرد براي طرد و تكفير برخي از فعالان دانشجويي و انجمنهاي اسلامي ياري گرفتهاند. اين دوستان كه امروز انجمنهاي اسلامي را بدون هيچ آمار و اطلاعات منطقي و مشخص به برخي اتهامات كه نگارنده شرم بيان آن را دارد متهم ميكنند، خود روزي به "بيتقوايي" متهم بودند و به اين دليل ردصلاحيت شدند. اين اتهامات از سوي رقبايشان به گونهاي بود كه يكي از اعضاي ارشد و پدر معنوي مدعيان اصلاحطلبي در آن زمان خطاب به ردصلاحيتكنندگان به كنايه از " تقواسنج " سخن گفت. امروز هم همين دوستان از سوي رقباي خود به " ارتباط با بيگانه و صداي امريكا و اسرائيل" و " انجام رفتارهاي ضدديني" محكوم هستند. حال سؤال اين است كه چگونه اين دوستان از همين شگرد كه خود معترض آن هستند، استفاده ميكنند و انجمنهاي اسلامي را با همين چوب تكفير مورد نوازش برادرانه قرار ميدهند؟!
البته پاسخ به اين سؤال به نوع تعامل و همكاري انجمنهاي اسلامي با فعالان سياسي و احزاب بازميگردد. آن روز كه انجمنهاي اسلامي همراه و هميار آنان بودند، صداي " بهبه و چهچه " دوستان بلند بود و امروز كه انجمنهاي اسلامي و دفتر تحكيم وحدت فاصله مشخص و حسابشدهاي را با آنان در نظر ميگيرد و همواره سعي ميكند با انتقادات خود در جهت اصلاح رفتار آنان قدم بردارد و از سوي ديگر استقلال خويش را از احزاب سياسي كه كاركردي متفاوت با تشكلهاي دانشجويي دارند، حفظ كند، نهتنها صداي گذشته از سوي آنان به گوش نميرسد، بلكه اتهامات ناروا و نادرست و فرضها و گزارههاي غير مستدل و بدون دادههاي آماري جهت طرد و قطع ارتباط دانشجويان با جامعه روانه بازار رسانههاي همسو با آنان ميشود.
سؤال مطرح در اين وادي اين است كه " چه كسي، كجا، كي، و چگونه " ادعاي بيديني كرده است؟! و اگر استنباط شخص متهمكننده است، بر چه اساس و استدلالي طرح شده است و هدف از بيان آن چيست؟! گذشته از پاسخ به اين سؤال، دوستاني كه اين اتهامات را مطرح ميكنند و خبرگزاري ايسنا هم در گفتگوي خود با يكي از اعضاي شوراي مركزي مشاركت نمونهاي از اين اتهامات را همچون" انجمنهاي اسلامي در سالهاي اخير به نوعي دچار التقاط شدهاند" و يا " رفتار منافقانه " دارند و " منكر هويت ديني هستند" بايد بدانند اين گونه الفاظ بار حقوقي دارد. اگر قرار نباشد كه در دادگاهي اين اتهامات بررسي شود، اين دوستان در برابر " دادگاه عدل الهي " كه حاضر و شاهد است، چه پاسخي خواهند داشت؟! آنان چگونه صفحات تاريخ را پاك خواهند كرد؟!
در اين جوابيه جايي براي نقد موضاعات بيان شده از سوي يكي از اعضاي شوراي مركزي حزب مشاركت و ديگر دوستان همحزبي ايشان نيست، چرا كه نقد مدعيات مذكور در گفتهها و رفتارهاي متناقض آنان بهويژه در آستانه انتخاباتهاي گذشته مشهود است. در اينجا بنده فقط لازم ديدم به برچسبها و اتهامات خلاف واقع اين دوستان اعتراض كنم و آن را به دادگاه عدل الهي بسپارم كه اميدوارم اصلاح شوند. در پايان هم اعلام ميكنم در هر زمان و مكاني حاضر هستم اتهامات و انتقادات اين دوستان را كه خوشبختانه همگي در يك حزب سياسي هستند پاسخگويم تا " سيه روي شود هر كه در او غش باشد."
خبر تاثربار درگذشت "اکبر محمدی" یکی از دانشجویان زندانی که در جریان حوادث کوی دانشگاه در سال ۷۸ بازداشت شده بود امروز از هرگوشه ای شنیدم. نمی دانم در برابر این اهمال کاری ها و اینگونه وقایع چه مطلبی بنویسم و بگویم. مگر قرار نبود دانشجویان زندانی آزاد شوند؟! چه کسانی نگذاشتند که این امر محقق شود؟! و هزاران سوال که شاید صفحات بسیاری را سیاه کند. اما این واقعه زنگ خطر نیست خطری تکان دهنده است.
* اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت
* گفتگوی مدیرکل زندان های استان تهران با ایسنا
* گفتگوی سخنگوی قوه قضاییه با ایسنا
* گفتگوی مدیرکل زندان های استان تهرا ن و وکیل مدافع محمدی با ایلنا
*در سوگ اكبر محمدی / احمد زیدآبادی
*بعد از 7 سال اجرا كردند/عبدالله مومنی
*از زهرا کاظمی تا اکبر محمدی/ حنیف مزروعی
*هیچ اتفاقی هم نمی افتد / احسان مهرابی
*به همین راحتی.../محمدرضا یزدان پناه
*عزت ابراهیم نژاد مهمان دارد امشب!/ آسیه امینی
*پیامد فوت اکبر محمدی / علی شفیعیان
دست خوبم آرش غفوری بالاخره با این همه پیگیری زحمت کشید و به نوعی مطلبی را که به اشتباه از من در ستون سیاست مجازی اعتماد ملی نقل کرده بود امروز در همان ستون هم به گونه ای تکذیبیه آن را کار کرد و هم به معرفی وبلاگم پرداخت. به هر حال از دوستان و همکارانم در اعتمادملی به ویژه آرش عزیز و مریم خانم شبانی تشکر می کنم.
* ستون سیاست مجازی اعتمادملی در اعلام تکذیبیه مطلب هفته گذشته
* جوابیه سوم جوابیه دوم جوابیه اول
* خبر اول که به قول آرش شهر را به هم زد
* ترسیم فضای سال های آتی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه: سال های سیاه
جوابيه سوم: اطلاعرساني نادرست يكي از آفات رسانههاست. از اين رو كه مطالب نادرست از سوي رسانهها و روزنامهها بر روي افكار عمومي، نخبگان و مخاطبان آن تاثيري نادرست ميگذارد، بر آن شدم تا مطالب نادرست منتشر شده توسط اعتماد ملي كه از وبلاگ شخصي بنده با نام "آذر" نقل شده را پاسخ گويم. روز سهشنبه اعتماد ملي در ستون سياست مجازي خود آورد كه وبلاگ آذر نوشته است كه دکتر معتمدنژاد به خاطر اینکه مدیران دانشگاه علامه از قبول نظر او برای بازگشت دکتر نمک دوست استنکاف کردند دیگر نمی خواهد در دانشگاه علامه تدريس كند. انتهاي اين كلام كه دكتر معتمدنژاد در اعتراض قرار است به دانشگاه بازنگردد، هرگز از سوي بنده اعلام نشده بود و فقط استنباط نگارنده آن ستون بود. بنابراين سريعا به مسول آن ستون كه از همكاران و دوستانم است اطلاع دادم و اعتراض خود را اعلام كردم. او هم قول تصحيح آن مطلب را داد كه متاسفانه بار ديگر در فرداي آن روز، در انتهاي جوابيه استاد معتمدنژاد بارديگر تاكيد شد كه اين مطلب در وبلاگ آذر بوده است. بارديگر اعتراض كردم، اين بار هم اعلام كردند كه اين اتفاق از سوي اهمال در اعتمادملي صورت گرفته است. بارديگر متذكر ميشوم كه دفاع از حقوق شهروندان مستلزم دقت است. از سوي اين نشريه وزين با ادعاهاي اصلاحطلبي چه نيكوست كه همچنان كه مطالب مسؤلين سياسي و حكومتي با دقت نقل مي شودكه البته در غير اين صورت مجازات درپي خواهد داشت، شهروندان غيرمنتسب به حكومت نيز با كمي دقت منتشر شود. اين ادعاي نادرست، متاسفانه باعث مكدر شدن خاطر اساتيدم، بويژه استاد معتمدنژاد و به تبع آن دكتر نمكدوست و همچنين انتساب مطالب خلاف واقع به بنده شده است كه حتي با انتشار اين جوابيه رفع نميشود، اما اشتباه در نشريات را هميشه بايد در نظر گرفت و از حقوق خود گذشت. در پايان اظهار اميدواري مي كنم كه مسولين دانشگاه علامه گوش شنوا داشته باشند و لااقل براي يكبار به نظر استاد معتمدنژاد پدر علم ارتباطات گوش فرادهند و دكتر نمكدوست را با پوزش و عذرخواهي به دانشگاه بازگردانند. به اميد آن روز...
آن روز که به کرمانشاه رفته بودم. راستش را بخواهید برای یک گزارش خبری رفته بودم. بعدازظهر با بچه های انجمن اسلامی رازی و علوم پزشکی قرار جلسه داشتم. نشستم و منتظر انتقادات دوستان به مجموعه تحکیم بودم. همه ساکت بودند بجز یکی دو نفر. یکی از آنها پیمان بود. انتقاد می کرد و البته همراه با انصاف و در نظر گرفتن شرایط جدید حاکم بر انجمن ها و تحکیم. پس از اتمام جلسه او به همراه یکی از دوستانش مرا به فرودگاه رساند و با وجود اینکه پرواز تاخیر داشت اما او همچنان مهمان نوازی را به نحو احسن انجام داد و مرا شرمنده خودش کرد. "پیمان مسکین خدا" برایم تعریف کرد که مدتی پیش یکی از اعضای وابسته به یک تشکل های دانشگاه رازی کرمانشاه که فرزند یکی از مقام های اجرایی استان همدان است وارد خانه اش شده بود و او را با همراهی همکارانش به ترمینال بردند و به زور سوار اتوبوس تهران کردند. پس از گذشت چند ماه از این اتفاق به جای اینکه آنان به میز محاکمه کشیده شوند حالا پیمان در بازداشت است. این هم تقدیر یک دانشجوی ایرانی...
جوابیه امروز: امروز بار دیگر اعتمادملی خبر دیروز را که من در وبلاگم تکذیب کردم و نوشتم که من هرگز ننوشتم که دکتر معتمدنژاد قرار است به خاطر حل نشدن وضعیت دکتر نمک دوست از درس دادن استنکاف کند تکرار کرد. آنها در جوابیه دکتر معتمدنژاد به جای اینکه اشتباه را خود قبول کنند به گردن من انداختند. حالا خوبه که اصل مطلب موجود است. (این هم اصل مطلب) امروز صبح بی خیال از این قضیه در شرق آن لاین نشسته بودم و مشغول کار بودم که آرش غفوری زنگ زد و معذرت خواهی کرد. نفهمیدم برای چی؟! گفت من نبودم بچه ها اشتباه آن مطلبی که تو ننوشته بودی را دوباره در آن باکس وبلاگ ها در پاسخ به جوابیه معتمدنژاد نوشتند و به گردن تو انداختند. او توضیح داد و عذرخواهی کرد و تازه من فهمیدم که داستان از چه قراره. نمی دانستم چی بگم چونکه به همکار حرفی نمی شود زد. آرش گفت که شنبه یا یکشنبه تکذیبیه آن مطلب را از قول من نقل می کند. ببینیم و تعریف کنیم. امیدوارم لااقل دکتر معتمدنژاد و سایر اساتید دانشکده مطلب را در وبلاگ من خوانده باشند و این خبر کذب به گردن من نیفتاده باشد.
حالا که دوستان می خواهند اصل ماجرا را بدانند برایشان می گویم که سیاه ترین سال تحصیلی دانشکده ارتباطات در راه است و از امسال آغاز می شود. دکتر نمک دوست که دیگر به دانشکده بازنمی گردد. دکتر بدیعی که به امریکا رفته و دیگر بازنمی گردد و به نوعی بازنشسته شده است. برخی اخبار هم حاکی از آن است که دکتر معتمدنژاد آخر سال تحصیلی امسال بازنشسته می شود و همچنین دکتر فرقانی ریاست دانشکده هم آخرین روزهای تصدی خود را طی می کند و امید به انتخاب مجدد او نیست. همچنين مطمئنا با رفتن برخي از اعضاي هيات علمي و مشكل آفريدن براي برخي ديگر پروژه پمپاژ استادان آغاز مي شود. البته اكنون روزنامهنگاران و جامعه روزنامهنگاري ايران به پيامدهاي اين واقعه نمينگرد و متوجه آن نخواهد بود، بلكه در سال هاي آتي است كه روزنامه نگاري و علم ارتباطات با كم شدن بار علمي آن به مرگ نزديك مي شود و آنان يعني مدعيان روزنامهنگاري ايران تهي شدن اين دانشكده را ميبينند و به تماشاي خاكستر آن مينشينند. باز هم ميگويم اساتيد ارتباطات تماشا نكنند دست به كار شوند. لااقل جلساتي را با هم برگزار كنند و به نتيجه هاي عملي برسند. آن نتايج را به ما دانشجويان اعلام كنند و مطمئن باشند كه ما همراه آنانيم. نوشدارو را بسازيد تا اينكه سهراب به دست ناپدريها كشته نشود، چونكه رستمي نيست. هنوز اميد بسيار است...
امروز صبح " لیلا خدابخشی " به من زنگ زد و گفت اعتماد ملی از قول تو نقل کرده دکتر معتمدنژاد به خاطر اینکه مدیران دانشگاه علامه از قبول نظر او برای بازگشت دکتر نمک دوست استنکاف کردند دیگر نمی خواهد در دانشگاه علامه درس دهد. او به هزار مکافات به خاطر قطع و وصل شدن موبایل گفت که دکتر نمک دوست از اعلام این خبر که دروغ است ناراحت شده است. من مات و مبهوت ماندم که قسمت آخر مطلب از کجا آمده است. این قسمت را که دکتر معتمدنژاد دیگر به سر کلاس نمی رود هرگز در مطلب من ذکر نشده بود. متوجه نشدم که چرا اعتماد ملی این مطلب من را اینگونه ارزیابی کرده است؟! امیدوارم اعتمادملی که این خبر را از من نقل کرده در شماره های آتی آن را اصلاح کند. البته به آرش هم زنگ زدم و او گفت که برای شنبه یک اصلاحیه کار می کنم.
امروز به انجمن صنفی روزنامه نگاران رفتم. قرار بود انتخابات هیات مدیره برگزار شود. از این همه روزنامه نگار فقط و فقط تعدادی انگشت شماری آمده بودند که به پاتوق های کافی شاپی شبیه بود. رسمیت نیافتن اعضا باعث شد که نشست انتخاباتی به دو هفته دیگر موکول شود. این هم از روزنامه نگاران پرادعا! برخی از آنانی که آمده بودند به شمس الواعظین انتقاد داشتند که چرا با محبیان در یک لیست قرار گرفته. او هم می گفت از من حمایت کردند ائتلاف در کار نبوده. او ادامه داد که می خواهم ببینم حمایت آنان از بنده چقدر تاثیر دارد؟!
بزرگمرد دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه، كسي همه دانشجويان او را دوست دارند، بجز از ما بهتران! گفته ديگر به دانشگاه برنخواهد گشت. اين خبر را استاد نمكدوست در گفتگو با يكي از دانشجويان دانشكده بيان كرده كه او آن را در وبلاگش گزارش كرده است. اين همه اميد و آرزو كه دكتر معتمدنژاد و فرقاني به ما هبه كردند، اما گويي رييس مقتدر در گوشه خانه خوابيده دانشگاه علامه حاضر نيست از گفته خود حتي به خاطر ريش سفيد پدر ارتباطات كوتاه بيايد.
پژمان موسوی: نمكدوست: ديگر مرا در دانشكده علوم ارتباطات نخواهيد ديد
عماد برقعی: ماجرای دکتر نمکدوست و اشتباهات دانشجویان
روزنامه كيهان که خود را ارگان حکومت می داند البته فقط و فقط خودش، امروز در صفحه يك خود يك عكس بسيار جالب از بوش و مركل گذاشته كه حرفهاي بودن آن روزنامه را ثابت ميكند. البته حرفهاي از نوع حكومتي! به صفحه يك كيهان نگاه كنيد بد نيست. دوستان كيهاني نام اين دو عكس را كه به گونهاي نمايش داده شده كه با يك نگاه بوش در حال مشت و مال مركل است، "نيمه پنهان جي ۸" گذاشتند. اين هم مبارزه با امپرياليسم! در حين ديدن اين عكس و مرور دليل اينگونه رفتارهاي مطبوعاتي به ياد داستان دوستي خاله خرسه افتادم...

